تبلیغات
لحظات من ، نظرات من - ندبه11.3

ندبه11.3

نویسنده :باقر
تاریخ:دوشنبه 27 شهریور 1391-01:39 ب.ظ

ادامه رساله علامه

قسم دوم از علم امام:علم عادی

پیغمبر(ص) به نصّ قرآن کریم و همچنین امام(ع)(از عترت پاک او)و بشری است‏ همانند سایر افراد بشر و اعمالی که در مسیر زندگی انجام می‏دهد مانند اعمال‏ سایر افراد بشر در مجرای اختیار و بر اساس علم عادی قرار دارد.امام(ع)نیز مانند دیگران خیر و شر و نفع و ضرر کارها را از روی علم عادی تشخیص داده‏ آنچه را که شایسته اقدام می‏بیند اراده کرده،در انجام آن به تلاش و کوشش‏ می‏پردازد.در جایی که علل و عوامل و اوضاع و احوال خارجی موافق می‏باشد به‏ هدف اصابت می‏کند و در جایی که اسباب و شرائط مساعدت نکنند از پیش‏ نمی‏رود.

و اینکه امام(ع)به اذن خدا به جزئیات همه حوادث چنانکه شده و خواهد شد واقف است تأثیری در این اعمال اختیاریهء وی ندارد چنانکه گذشت.

امام(ع)مانند سایر افراد انسانی بندهء خدا و به تکالیف و مقررات دینی‏ مکلّف و موظّف می‏باشد و طبق سرپرستی و پیشوایی که از جانب خدا دارد با موازین عادی انسانی باید رفتار کند و آخرین تلاش و کوشش را در احیاء کلمهء حق و سر پا نگهداشتن دین و آیین بنماید.

نهضت سید الشهدا(ع)و هدف آن

با یک سیر اجمالی در وضع عمومی آن روز،می‏توان نسبت به تصمیم و اقدام‏ سید الشهداء(ع)روشن شد.تیره‏ترین و تاریکترین روزگاری که در جریان تاریخ‏ اسلام به خانواده رسالت و شیعیانشان گذشته،دورهء حکومت بیست سالهء معاویه‏ بود.

معاویه پس از آنکه خلافت اسلامی را-با هر نیرنگ بود-به دست آورد و فرمانروای بی‏قید و شرط کشور پهناور اسلامی شد،همهء نیروی شگرف خود را صرف تحکیم و تقویت فرمانروایی خود و نابود ساختن اهل بیت رسالت می‏نمود، نه تنها در اینکه آنان را نابود کند بلکه می‏خواست نام آنان را از زبان مردم و نشان‏ آنان را از یاد مردم محو کند.

جماعتی از صحابه پیغمبر(ص)را که مورد احترام و اعتماد مردم بودند از هر راه بود با خود همراه و با ساختن احادیث به نفع صحابه و ضرر اهل بیت به‏ کار انداخت و به دستور او در منابر اسلامی در سرتاسر بلاد اسلامی به‏ امیر المؤمنین(ع)-مانند یک فریضهء دینی-سب و لعن می‏شد.

به وسیلهء ایادی خود مانند زیاد بن ابیه و سمرة بن جندب و بسر بن ارطاة و امثال ایشان،هر جا از دوستان اهل بیت سراغ می‏کرد به زندگیش خاتمه می‏داد و در این راهها از زر،از زور،از تطمیع،از ترغیب و از تهدید تا آخرین حد توانایی‏ استفاده می‏کرد.

در چنین محیطی طبعا کار به اینجا می‏کشد که عامهء مردم از بردن نام‏ علی(ع)و آل علی نفرت کنند و کسانی که از دوستی اهل بیت،رگی در دل دارند از ترس جان و مال و عرض خود،هرگونه رابطهء خود را با اهل بیت قطع کنند.

واقع امر را از اینجا می‏توان به دست آورد که امامت سید الشهداء(ع)تقریبا ده سال طول کشید که در همهء این مدت-جز چند ماه اخیر-معاصر معاویه بود. در طول این مدت از آن حضرت که امام وقت و مبیّن معارف و احکام دین بود،در تمام فقه اسلامی حتی یک حدیث نقل نشده است؛منظور روایتی است که مردم از آن حضرت نقل کرده باشند که شاهد مراجعه و اقبال مردم است نه روایتی که از داخل خاندان آن حضرت مانند ائمه بعدی رسیده باشد.

و از اینجا معلوم می‏شود که آن روز درب خانه اهل بیت علیهم السلام بکلی‏ بسته شده و اقبال مردم به حدّ صفر رسیده بوده است.

اختناق و فشار روز افزون که محیط اسلامی را فرا گرفته بود به حضرت امام‏ حسن(ع)اجازه ادامه جنگ یا قیام علیه معاویه را نداد و کمترین فایده‏ای هم‏ نداشت؛زیرا: اولا:معاویه از او بیعت گرفته بود و با وجود بیعت،کسی با وی همراهی‏ نمی‏کرد.

ثانیا:معاویه خود را یکی از صحابه کبار پیغمبر(ص)و کاتب وحی و مورد اعتماد و دست راست سه نفر از خلفای راشدین به مردم شناسانیده بود و نام خال المؤمنین را به عنوان لقبی مقدس بر خود گذاشته بود.

ثالثا:با نیرنگ مخصوص به خودش به آسانی می‏توانست حضرت امام‏ حسن(ع)را به دست کسان خودش بکشد و بعد به خونخواهی وی برخیزد و از قاتلین وی انتقام بکشد و مجلس عزا نیز برایش برپا کند و عزادار شود!

معاویه وضع زندگی امام حسن(ع)را به جایی کشانیده بود که کمترین‏ امنیتی حتی در داخل خانهء شخصی خودش نداشت،و بالأخره نیز(وقتی که‏ می‏خواست برای یزید از مردم بیعت بگیرد)ان حضرت را به دست همسر خودش‏ مسموم کرده،شهید ساخت.

همان سید الشهداء(ع)که پس از درگذشت معاویه بیدرنگ علیه یزید قیام‏ کرد و خود و کسان خود-حتی بچه شیر خواره خود-را در این راه فدا کرد،در همهء مدت امامت خود که معاصر معاویه بود به این فداکاری قادر نشد،زیرا در برابر نیرنگهای صورتا حق به جانب معاویه و بیعتی که از وی گرفته شده بود،قیام و شهادت او کمترین اثری نداشت.

این بود خلاصهء وضع ناگواری که معاویه در محیط اسلامی به وجود آورد و درب خانه پیغمبر اکرم(ص)را بکلی بسته،اهل بیت را از هرگونه اثر و خاصیت‏ انداخت.

در گذشت معاویه و خلافت یزید

آخرین ضربت کاری وی که به پیکر اسلام و مسلمین وارد ساخت این بود که‏ خلافت اسلامی را به سلطنت استبدادی موروثی تبدیل نمود و پسر خود یزید را به‏ جای خود نشانید،در حالی که یزید هیچگونه شخصیت دینی-حتی به طور تزویر و تظاهر-نداشت و همه وقت خود را علنا با ساز و نواز و باده گساری و شاهد بازی و میمون رقصانی می‏گذرانید و احترامی به مقررات دینی نمی‏گذاشت و گذشته از همه اینها اعتقادی به دین و آیین نداشت چنانکه وقتی که اسیران اهل‏ بیت و سرهای شهدای کربلا را وارد دمشق می‏کردند و به تماشای آنها بیرون آمده‏ بود،بانک کلاغی به گوشش رسید،گفت:

نعب الغراب فقلت قل او لا تقل‏ فقد اقتضیت من الرسول دیونی(4(

و همچنین هنگامی که اسیران اهل بیت و سر مقدس سیدالشهداء(ع)را به‏ حضورش آوردند،ابیاتی سرود که یکی از آنها این بیت بود:

لعبت هاشم بالملک فلا خبر جاء و لا وحی نزل

زمامداری یزید که توأم با ادامهء سیاست معاویه بود،تکلیف اسلام و مسلمین‏ را روشن می‏کرد و من جمله وضع رابطهء اهل بیت رسالت را با مسلمانان و شیعیانشان-که می‏بایست به دست فراموشی مطلق سپرده شود و بس-معلوم‏ می‏ساخت.

در چنین شرایطی یگانه وسیله و مؤثرترین عامل برای قطعیت یافتن سقوط اهل بیت و درهم ریختن بنیان حقّ و حقیقت،این بود که سید الشهدا(ع)با یزید بیعت کند و او را خلیفه و جانشین مفترض الطاعه پیغمبر بشناسد.

امام(ع)و بیعت با یزید

سید الشهدا(ع) نظر به پیشوایی و رهبری واقعی که داشت نمی‏توانست با یزید بیعت کند و چنین قدم مؤثّری در پایمال ساختن دین و آیین،بردارد و تکلیفی جز امتناع از بیعت نداشت و خدا نیز جز این از وی نمی‏خواست.

اثر امتناع از بیعت

از آن طرف امتناع از بیعت اثری تلخ و ناگوار داشت؛زیرا قدرت هولناک و مقاومت‏ ناپذیر وقت،با تمام هستی خود،بیعت می‏خواست (بیعت می‏خواست یا سر) و به‏ هیچ چیز دیگر قانع نبود و از این روی کشته شدن امام(ع)در صورت امتناع از بیعت،قطعی و لازم لاینفک امتناع بود.

(4)- به نقل آلوسی در جزء 26 تفسیر روح المعانی،ص‏66 از تاریخ ابن الوردی و کتاب الوافی بالوفیات.

سیدالشهداء(ع)نظر به رعایت مصلحت اسلام و مسلمین،تصمیم قطعی بر امتناع از بیعت،و کشته شدن گرفت و بی محابا مرگ را بر زندگی ترجیح داد و تکلیف خدایی وی نیز امتناع از بیعت و کشته شدن بود.و این است معنی آنچه‏ در برخی از روایات وارد است که رسول خدا در خواب به او فرمود:خدا می‏خواهد تو را کشته ببیند.و نیز آن حضرت به بعضی از کسانی که از نهضت منعش می‏کردند فرمود:خدا می‏خواهد مرا کشته ببیند.و به هر حال،مراد مشیت تشریعی است نه‏ مشیت تکوینی؛زیرا چنانکه سابقا بیان کردیم مشیت تکوینی خدا تاثیری در اراده‏ و فعل ندارد.

ترجیح مرگ بر زندگی

آری سید الشهداء(ع)تصمیم بر امتناع از بیعت و-در نتیجه-کشته شدن گرفت‏ و مرگ را بر زندگی ترجیح داد و جریان حوادث نیز اصابت نظر آن حضرت را به‏ ثبوت رسانید؛زیرا شهادت وی با آن وضع دلخراش،مظلومیت و حقانّیت اهل بیت‏ را مسجّل ساخت و پس از شهادت ،تا دوازده سال نهضتها و خونریزیها ادامه یافت‏ و پس از آن همان خانه‏ای که در زمان حیات آن حضرت کسی درب آن را نمی‏شناخت با مختصر آرامشی که در زمان امام پنجم به وجود آمد،شیعه از اطراف و اکناف مانند سیل به در همان خانه می‏ریختند و پس از آن،روز به روز به‏ آمار شیعیان اهل بیت افزود و حقانیت توأم با مظلومیت اهل بیت می‏باشد و پیشتاز این میدان،سید الشهدا(ع)بود.حالا مقایسه وضع خاندان رسالت و اقبال‏ مردم به آنان در زمان حیات آن حضرت با وضعی که پس از شهادت وی در مدت‏ چهارده قرن پیش آمده و سال به سال تازه‏تر و عمیقتر می‏شود،اصابت نظر آن‏ حضرت را آفتابی می‏کند و بیتی که آن حضرت-بنا به بعضی از روایات-انشاد فرموده،اشاره به همین معنی است:

و ما أن طبّنا جبن و لکن‏ منایانا و دولة آخرینا

و به همین نظر بود که معاویه به یزید اکیدا وصیت کرده بود که اگر حسین ابن علی از بیعت با وی خودداری کند او را به حال خود رها کند و هیچ‏گونه متعرض‏ وی نشود.معاویه نه از راه اخلاص و محبت این وصیت را می‏کرد،بلکه می‏دانست‏ که حسین بن علی(ع)بیعت کننده نیست و اگر به دست یزید کشه شود اهل بیت‏ مارک مظلومیت به خود می‏گیرند و این برای سلطنت اموی،خطرناک و برای اهل‏ بیت،بهترین وسیله تبلیغ و پیشرفت است.

اشاره‏های مختلف امام(ع)به وظیفهء خود

سید الشهدا(ع)به وظیفهء خدایی خود که امتناع از بیعت بود آشنا بود و بهتر از همه به قدرت بیکران و مقاومت ناپذیر بنی امیه و روحیه یزید پی برده بود و می‏دانست که لازم لا ینفک خودداری از بیعت،کشته شدن اوست و انجام وظیفه‏ خدایی،شهادت را در بر دارد.و از این معنی در مقامات مختلف با تعبیرات گوناگون‏ کشف می‏فرمود.

در مجلس حاکم مدینه که از وی بیعت می‏خواست فرمود:مثل من با مثل‏ یزید بیعت نمی‏کند.

هنگامی که شبانه از مدینه بیرون می‏رفت از جدش رسول اکرم(ص)نقل‏ فرمود که در خواب به وی فرمود:خدا خواسته(یعنی به عنوان تکلیف)که کشته شوی. در خطبه‏ای که هنگام حرکت از مکه خواند و در پاسخ کسانی که‏ می‏خواستند آن حضرت را از حرکت به سوی عراق منصرف سازند همان مطلب را تکرار فرمود.

در پاسخ یکی از شخصیتهای اعراب که بین راه اصرار داشت که آن حضرت‏ از رفتن به کوفه منصرف شود وگرنه قطعا کشته خواهد شد،فرمود:این رأی بر من‏ پوشیده نیست ولی اینان از من دست بردار نیستند و هر جا بروم و هر جا باشم مرا خواهند کشت.

برخی از این روایات اگر چه معارض دارد یا از جهت سند خالی از ضعف‏ نیست ولی ملاحظه اوضاع و احوال روز و تجزیه و تحلیل قضایا،آنها را کاملا تأیید می‏کند.

اختلاف روش امام(ع)در خلال مدت قیام خود

البته مراد از اینکه می‏گوییم مقصد امام(ع)از قیام،شهادت بود و خدا شهادت او را خواسته بود،این نیست که خدا از وی خواسته بود که از بیعت یزید خودداری‏ نماید،آنگاه دست روی دست گذاشته به کسان یزید اطلاع دهد که بیایید مرا بکشید و بدین طریق خنده‏دار وظیفه خود را انجام دهد و نام قیام روی آن بگذارد.

بلکه وظیفه امام(ع)این بود که علیه خلافت شوم یزید قیام کرده،از بیعت با او امتناع ورزد و امتناع خود را-که به شهادت منتهی خواهد شد-از هر راه ممکن به پایان رساند. از اینجاست که می‏بینیم روش امام(ع)در خلال مدت قیام به حسب‏ اختلاف اوضاع و احوال،مختلف بوده است:

در آغاز کار که تحت فشار حاکم مدینه قرار گرفت شبانه از مدینه حرکت‏ کرده به مکه که حرم خدا و مأمن دینی بود پناهنده شد و چند ماهی را در مکه در حال‏ پناهندگی گذرانید.

در مکه تحت مراقبت سرّی مأمورین آگاهی خلافت بود تا تصمیم گرفته‏ شد توسط گروهی اعزامی در موسم حج کشته شود یا دستگیر شده به شام فرستاده‏ شود.و از طرف دیگر سیل نامه از جانب عراق به سوی آن حضرت باز شده‏ در صدها و هزارها نامه وعدهء یاری و نصرت داده او را به عراف دعوت کردند و در آخرین نامه که صریحا به عنوان اتمام حجت-چنانکه بعضی از مورخّین نوشته‏اند -از اهل کوفه رسید آن حضرت تصمیم به حرکت و قیام خونین گرفت.اول به‏ عنوان اتمام حجت،مسلم بن عقیل را به عنوان نماینده خود به کوفه فرستاد و پس‏ از چندی،نامهء مسلم مبنی بر مساعد بودن اوضاع نسبت به قیام،به آن حضرت رسید. امام(ع)به ملاحظه دو عامل که گفته شد یعنی ورود مأمورین سرّی شام به‏ منظور کشتن یا گرفتن وی و حفظ حرمت خانه خدا و مهیّا بودن عراق برای قیام، به سوی کوفه رهسپار شد.سپس در اثنای راه که خبر قتل فجیع مسلم و هانی‏ رسید،روش قیام و جنگ تهاجمی را به قیام دفاعی تبدیل فرموده به تصفیه جماعت‏ خود پرداخت و تنها کسانی را که تا آخرین قطرهء خون خود از یاری وی دست‏ بردار نبودند نگهداشته،رهسپار مصرع خود شد.



نوع مطلب : شرح دعای ندبه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
foot pain
چهارشنبه 15 شهریور 1396 01:29 ق.ظ
Howdy very nice website!! Man .. Beautiful .. Amazing ..
I will bookmark your site and take the feeds also? I am satisfied to seek out a lot
of helpful information here in the submit, we want work out more strategies on this regard, thanks for sharing.
. . . . .
http://shelliefriedrich.hatenablog.com/entry/2016/03/02/030419
سه شنبه 17 مرداد 1396 10:10 ق.ظ
If some one wishes expert view regarding blogging after that i recommend him/her
to pay a quick visit this web site, Keep up the fastidious job.
http://estradaoqmsiwhtly.unblog.fr
یکشنبه 15 مرداد 1396 10:13 ق.ظ
It's in point of fact a great and helpful piece of information. I'm satisfied that you
shared this useful information with us. Please stay us informed like this.
Thank you for sharing.
BHW
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 04:22 ب.ظ
An impressive share! I have just forwarded this onto a coworker
who was conducting a little research on this. And he actually bought
me dinner due to the fact that I stumbled upon it for him...

lol. So allow me to reword this.... Thank YOU for the meal!!
But yeah, thanx for spending time to discuss this issue here on your site.
alizadeh
دوشنبه 27 شهریور 1391 01:42 ب.ظ
سلام دوست عزیزم.
وبلاگ شما را مطالعه کردم.
از اینکه با شما آشنا شدم خوشحالم.
از شما دعوت می کنم که از وب سایت ما هم بازدید کنید.
اگر مطالب براتون جالب بود، لطفاً لینک وب سایت ما را در قسمت پیوند های وبلاگتون قرار دهید.
متشکرم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر