تبلیغات
لحظات من ، نظرات من - ندبه11.4

ندبه11.4

نویسنده :باقر
تاریخ:دوشنبه 27 شهریور 1391-01:43 ب.ظ

نقد نویسنده کتاب و جواب علامه

ناقد می‏نویسد:رسالهء کوچکی به نام «بحثی کوتاه درباره علم امام»از استاد علامه‏ طباطبائی منتشر شده...ما در عین حال که به شخصیت استاد علامه طباطبائی‏ مدظله علاقه‏مندیم و احترام می‏گذاریم،نظر معظم‏له را در باب علم امام چون همراه‏ دلیل نیست،نمی‏توانیم بپذیریم و علاوه بر این،در نوشتهء ایشان نقاط ضعفی‏ می‏بینیم که قابل اغماض نیست.

پاسخ استاد علامه:نظریه‏ای که در این رساله بیان شده نظریه‏ای است مستدل و اجمالا به دلیل آن اشاره شده،نهایت،نویسندهء محترم به مطلب نرسیده و تخیّلاتی‏ نوشته است.

ناقد:علامه می‏نویسد:«به موجب روایاتی که به حدّ و حصر نمی‏آید امام از راه موهبت الهی نه از راه اکتساب،به همه چیز واقف است و از همه چیز آگاه است» و نیز می‏نویسند«امام بالفعل به همه چیز،عالم است».

ما هر چه تفحص کردیم حتی یک روایت نیافتیم که بگوید امام از همه چیز به طور بی نهایت آگاه است.

استاد علامه:این دعوی است غیر مطابق واقع،اگر نویسنده واقعا تفحص‏ می‏کرد و به صفحه‏260کافی،(1)چاپ جدید و صفحه 127 و 129 بصائر الدرجات‏ چاپ جدید نگاه می‏کرد این دعوی پوچ را نمی‏کرد و همچنین باب 92 از جلد هفتم کتاب بحار چاپ کمپانی(2)و همچنین مضامین زیارات ائمه و همچنین ابواب‏ مناقب ائمه و روایات طینت و اول ما خلق اللّه که روی هم رفته و عموما مسئلهء علم‏ را توضیح می‏دهد.

(1)-اصول کافی،تصحیح و تعلیق علی اکبر غفاری،ج 1،ص 260،باب أنّ الائمة(ع)یعلمون علم ما کان و ما یکون و أن لا یخفی علیهم الشی‏ء.

(2)-مطابق با جلد 26،ص 109-117،باب 6،از چاپ جدید.


ناقد:بلکه به عکس،روایاتی یافتیم که از آنها استفاده می‏شود:علم امام‏ محدود به حدّی است که بیش از آن نمی‏داند و در اینجا به چند مورد از آن روایات‏ اشاره می‏کنیم:

*1. امام محمد باقر علیه السلام در خبر صحیح فرمود:گاهی علم برای ما گسترده می‏شود و می‏دانیم و گاهی جلو آن گرفته می‏شود و نمی‏دانیم(اصول کافی‏ 1/256).

استاد علامه:روایت ناظر است به علم عادی امام علیه السلام که در رسالهء «بحثی کوتاه درباره علم امام»آمده و منافات با وسعت علم ندارد.

ناقد:*2-اخباری که می‏گوید اعمال مردم بر پیغمبر و ائمه علیهم السلام‏ عرضه می‏شود(اصول کافی 1/219-220)اگر پیغمبر و ائمه علیهم السلام‏ بالفعل از اعمال مردم آگاه بودند چه احتیاجی به عرضه شدن اعمال بر آنان بود؟ استاد علامه:عرض اعمال بر امام و پیغمبر(ص)منافات با علم فعلی امام و پیغمبر ندارد چنانکه کتابت اعمال و صعود آنها به سوی خدای متعال،منافاتی با علم خدا ندارد ولغو نیست.

ناقد:*3-اخباری که می‏گوید اسم اعظم خدا هفتاد و سه حرف است،هفتاد و دو حرف آن را پیغمبر و ائمه علیهم السلام می‏دانند و یک حرف آن مختص به‏ خداست و پیغمبر و امام نمی‏دانند(اصول کافی 1/230).

استاد علامه:در تفسیر المیزان به ثبوت رسانیدیم که اسم اعظم از قبیل لفظ نیست و مراد از حرف،رف اصطلاحی ملفوظ نیست و در نتیجه اسم اعظم، واقعیت یکی از اسماء اللّه خواهد بود و اسم اعظمی که علم به آن مخصوص‏ خداست اسمی که از صفت،کشف می‏کند،نخواهد بود بلکه اسمی که مطابق آن‏ ذات مطلق حق است،خواهد بود و چنین اسمی به موجب ادلّهء نقلی و براهین عقلی‏ محال است به غیر خدای متعال معلوم شود و غیر او به ذات مقدسش احاطه کند

و لا یحیطون به علما

(3)بنابراین مجهول بودن این حرف به غیر خدا،اشکالی به‏ (3)-سورهء طه(20):110.


مدّعای ما ندارد.

ناقد:*4-اخباری که می‏گوید:یک قسم از علوم ائمه علیهم السلام روز به روز حادث می‏شود و تازه به تازه به آنان الهام می‏گردد(اصول کافی 1/225 و 240 و 264)اگر بالفعل این علوم را می‏دانستند چه احتیاجی به الهام بود و چگونه ممکن‏ بود روز به روز برای آنان حادث شود؟

استاد علامه:نویسنده محترم میان علم عادی امام علیه السلام و علم وی به‏ حسب مقام نورانیت خلط کرده،تجدد و تدریج به حسب علم عادی که مربوط به‏ مقام عنصری اوست،مانع از تحق علم مقام نورانیت نیست که اوّلین مخلوق و اول صادر و فعلیت محضه است پس ممکن است که امام به حسب مقام نورانیت‏ به چیزی علم ثابت داشته باشد و علم به همان معلوم به حسب مقام عنصری منوط به الهام جدید بوده باشد.

ناقد:*5-خبری که می‏گوید فاطمه زهرا علیها السلام مطالبی را از فرشته‏ می‏شنید و برای علی علیه السلام دیکته می‏کرد و آن حضرت می‏نوشت(اصول کافی‏ 1/240)اگر امیر المؤمنین علیه السلام این مطالب را بالفعل قبلا می‏دانست چه‏ احتیاجی بود که از فاطمه زهرا علیها السلام بشنود و بنویسد؟

استاد علامه:در روایات مصحف فاطمه علیها السلام و استنساخ حضرت امیر علیه السلام احادیث فاطمه(ع)را،اشعاری به اینکه حضرت امیر(ع)نسبت به آنها جاهل بوده است ندارد و چه مانع دارد که در عین حال که عالم بود،آنها را استنساخ‏ می‏کرد که به پیغمبر اکرم نشان دهد و از این راه کمال حضرت فاطمه مکشوف‏ گردد.

گذشته از این،مدلول ادلّه علم احاطی امام این است که این گونه علم‏ همراه منصب امامت به امام می‏رسد و ممکن است کسی بگوید که حضرت امیر(ع) آن وقت هنوز امام نبوده است.

ناقد:*6-اخباری که می‏گوید علم ائمه اضافه می‏شود و اگر اضافه نمی‏شد تمام می‏گشت(اصوئل کافی 1/254-255)اگر ائمه همه چیز را بالفعل‏ می‏دانستند زیاد شدن علم آنان چه معنی داشت و اگر علم آنان بی نهایت بود تمام شدن آن چه معنی داشت که می‏فرمایند:اگر علم ما زیاد نمی‏شد تمام می‏گشت. استاد علامه:جواب این اشکال در شماره 2 گذشت.

ناقد:*7-اخباری که می‏گوید خداوند دو گونه علم دارد؛یکی را به ملائکه و پیغمبران و ائمه آموخته و دیگری را به فرشته‏ها و پیغمبران و ائمه(ع)نیاموخته‏ است(اصول کافی 1/255 و 256).

استاد علامه:جواب این اشکال در ذیل شماره 3 گذشت.

ناقد:*8-علی علیه السلام می‏فرماید:علومی که در آیه:

انّ اللّه عنده علم‏ السّاعة

(سوره لقمان،آیه آخر)ذکر شده مختص به خداست و هیچکس‏ غیر خدا نمی‏داند(نهج البلاغه خطبه 126)یعنی پبغمبر و امام نیز نمی‏داند.

یک نکته

این سخن استاد علامه که امام بالفعل از همه چیز آگاه است نه تنها با اخبار اهل‏ بیت مخالف است بلکه با قرآن هم مخالف است؛زیرا آیه 178 از سوره اعراف‏ می‏گوید:علم به وقت قیامت،مختص به خدا است و پیغمبر اکرم(ص)نمی‏داند.

انّما علمها عنداللّه

و نیز در آیهء 9 از سورهء احقاف خداوند به پیغمبرش می‏فرماید: بگو من نمی‏دانم که با من و شما چه خواهد شد.

و ما ادری ما یفعل بی و لا بکم و

نیز آیهء 188 از سورهء اعراف می‏گوید آنجا که پیغمبر خدا(ص)نمی‏تواند جلب‏ خیر یا دفع ضرر کند غیب نمی‏داند:

و لو کنت اعلم الغیب لاستکثرت من الخیر و ما مسّنی السّوء

در جای که رسول خدا(ص)به حکم قرآن،وقت قیامت را نداند و آنچه‏ بر سر او و امتش می‏آید نداند و در موردی که نمی‏تواند جلب خیر و دفع ضرر کند،غیب نداند،چگونه می‏توان گفت:امام بالفعل از همه چیز به طور بی‏نهایت آگاه‏ است؟

می‏دانیم ندانستن چیزهایی که دانستن آنها برای مقام رهبری پیغمبر و امام، ضرورت ندارد،هیچگونه نقصی محسوب نمی‏شود بلکه لازمهء جنبه بشری آنان‏ است چنانکه خوردن و خوابیدن و مریض شدن و مردن،لازمهء جنبه بشری رهبران‏ الهی است و برای آنان نقص محسوب نمی‏شود.

و نیز می‏دانیم که این همه افراط و اغراق‏گویی درباری علم امام آن هم بر خلاف آیات و اخبار،خطر بزرگی را در بردارد،خطر انحراف به سوی آنچه نصاری‏ بدان دچار شدند که حضرت مسیح را تا سر حد خدایی بالا بردند و در حقیقت خدا را تا سر حد بشر فرود آوردند.

استاد علامه:آیه کریمهء:

انّ اللّه عنده علم السّاعة

در دلالت بر انحصار علم‏ غیب به خدای متعال،تنها نیست بلکه آیات دیگری در قرآن کریم به همین معنی‏ دلالت دارند مانند آیه:

و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الاّ هو

(4)و آیهء:

قل لا یعلم من فی‏ السّموات و الارض الغیب الاّ اللّه

(5)و آیات دیگری در همین مضمون جز اینکه آیات‏ نامبرده مطلقات هستند و اطلاق آنها با صریح آیهء26 و 27 سورهء جن تقیید شده چنانکه‏ می‏فرماید:

عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احدا*الاّ من ارتضی من رسول

و در همین‏ معنی است آیه 179 سورهء آل‏عمران:

و ما کان اللّه لیطلعکم علی الغیب ولکنّ اللّه‏ یجتبی من رسله من یشاء.

و محصّل مضمون این مطلق و قید آن این می‏شود که‏ خدای متعال مستقلا و بالذات به غیب عالم است و رسل پسندیدهء او به تعلیم و اذن‏ وی.

و از شواهد همین معنی است که آیاتی که از زبان پیغمبران در انکار استقلال‏ در علم غیب در قرآن کریم نقل شده در ذیل آنها به اتّباع وحی اشاره شده،چنانکه‏ در آیه کریمه:

و ما ادری ما یفعل بی و لا بکم

(احقاف/9)بعد می‏فرماید:

انّ اتّبع الاّ ما یوحی الیّ

یعنی استقلال در این علم ندارم و در سورهء اعراف می‏فرماید:

قل لا املک لنفسی نفعا و لا ضرّا الاّ ما شاء اللّه و لو کنت اعلم الغیب لاستکثرت من الخیر و ما مسّنی السّوء ان انا الاّ نذیر و بشیر

(اعراف/188(.

و از این بیان بی‏پایه بودن آنچه نویسنده محترم به عنوان یک نکته بیان کرده‏ معلوم می‏شود؛زیرا: اولا:این سخن را که امام از همه چیز آگاه است با اخبار اهل بیت مخالف‏ (4)-سورهء انعام(6):59.

(5)-سورهء نمل(27):65.


گرفته در حالی که اخبار نامبرده آحاد هستند و ایشان اخبار آحاد را مطلقا از حجیت ساقط گرفته.

و ثانیا:اخبار نامبرده مقید هستند و هرگز اهل فن،مقید را با مطلق مغایر نمی‏گیرند؛علاوه بر اینکه در خود قرآن نیز مطلق و قید،حتی به شکل استثناء وجود دارد و[ناقد]به این خواب و خیال قناعت نکرده و قول به عموم علم امام را یک‏ نحو گرایش به مذهب نصاری گرفته‏[است‏].

ناقد:علامه طباطبائی در این رساله می‏نویسند:امام هر چه را بخواهد به اذن‏ خدا به ادنی توجهی می‏داند.و در صفحهء دیگر می‏نویسند:امام بالفعل به همه چیز عالم و به هر واقعهء شخصی آشناست.بین این دو عبارت تناقض وجود دارد؛زیرا معنای‏ اینکه هر چه را بخواهد به ادنی توجهی می‏داند این است که بالفعل نمی‏داند ولی‏ وقتی توجه کند می‏داند و معنای اینکه امام بالفعل به همه چیز،عالم است این است‏ که علم فعلی برای امام موجود است و احتیاجی به توجه ندارد و این تناقضی‏ روشن است.

استاد علامه:هیچگونه تناقضی میان دو مطلب نیست اینکه گفته می‏شود امام‏ به همه چیز بالفعل واقف و عالم است مربوط به مقام نورانیت می‏باشد چنانکه ادلّه‏ نقلی و براهین عقلی دلالت دارد و اینکه گفته می‏شود امام آنچه را بخواهد به ادنی‏ توجهی به اذن خدا می‏داند مربوط به مقام عنصری و بشری است و تناقضی میان‏ دو مطلب نیست جز توهمی بی اساس.



نوع مطلب : شرح دعای ندبه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
foot pain
سه شنبه 14 شهریور 1396 07:16 ب.ظ
I'm impressed, I must say. Seldom do I come across a blog that's
both educative and interesting, and let me tell you, you have hit
the nail on the head. The issue is something too few folks are speaking intelligently about.
I am very happy I stumbled across this during my hunt for something concerning this.
galereyes8.jimdo.com
یکشنبه 15 مرداد 1396 09:39 ق.ظ
Why people still make use of to read news papers when in this
technological globe the whole thing is available
on web?
BHW
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 08:07 ب.ظ
Excellent post. I was checking constantly this blog and I'm impressed!
Extremely helpful information specifically the last part :) I care for such information much.
I was seeking this particular information for a long time.
Thank you and best of luck.
BHW
سه شنبه 29 فروردین 1396 03:45 ب.ظ
Peculiar article, exactly what I was looking for.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر