تبلیغات
لحظات من ، نظرات من - ندبه11.5

ندبه11.5

نویسنده :باقر
تاریخ:دوشنبه 27 شهریور 1391-12:47 ب.ظ

ادامه نقد نویسنده و پاسخ علامه

ناقد:علامهء طباطبائی نوشته‏اند امام هر چه را بخواهد به اذن خدا می‏داند مدرک این مطلب فقط سه چهار خبر است که در اصول کافی(1/257 و 258) درج شده که می‏گوید الإمام اذا شاء ان یعلم علم،امام هر وقت بخواهد بداند،می‏داند و بحارالانوار نیز این اخبار را در جلد 26 چاپ جدید ص 56 و 57 از بصائر الدرجات‏ نقل کرده است ولی این اخبار به چند دلیل قابل اعتماد نیست:

الف:سند هیچ یک از این اخبار صحیح نیست و اگر صحیح هم بود چون این اخبار متواتر و یقین آور نیست،نمی‏توان یک مسئلهء اعتقادی را با آنها ثابت کرد و از این‏ رو علما فرموده‏اند با خبر واحد مسائل اعتقادی ثابت نمی‏شود(المقاصد العلیة از شهید ثانی،ص 25 و حاشیه مشکینی بر کفایه،ج 1،ص 374،)

ب:این روایات معارض دارند که دو عدد آنها را در اینجا ذکر می‏کنیم:

1. خطبه 149 نهج البلاغه است که امام در ضمن آن می‏فرماید:

کم اطردت الایّام ابحثها عن مکنون هذا الامر فابی اللّه الاّ اخفاء هیهات علم‏ محزون.

یعنی چقدر روزگار گذراندم و از راز مرگ(یا وقت مرگ)تفحص کردم که‏ آن را بدانم ولی خدا نخواست.نه،هرگز آن را نخواهم دانست؛چون علم آن‏ مخزون نزد خدا است.

معلوم است که در اینجا امام خواست بداند ولی نتوانست و این با اخباری‏ که می‏گوید:اگر امام بخواهد بداند می‏داند،سازگار نیست.

2. نقلی است که می‏گوید پس از جنگ نهروان علی علیه السلام برای پیدا کردن جسد ذوالثدیة خیلی جستجو کرد تا آنجا که چهار هزار کشته را به دستور آن‏ حضرت زیر و رو کردند ولی کشته او را نیافتند.امام ناراحت شد و فرمود باز هم‏ جستجو کنید.باز هم به همراهی و کمک خود آن حضرت جستجو کردند تا سرانجام‏ کشتهء او را در جوی آبی یا در زیر کشته‏های دیگری پیدا کردند(شرح ابن ابی‏ الحدید 2/276 و 277).

در اینجا نیز امام خواست بداند ولی نتوانست و این نقل هم مثل نقل سابق‏ با اخباری که می‏گوید:امام اگر بخواهد بداند می‏داند،سازگار نیست.

ج:اگر بگوییم امام هر وقت بخواهد بداند می‏داند،اشکالات زیادی وارد می‏شود که جواب ندارد و اینک چند نمونه از آن اشکالات:

*1- علی علیه السلام مالک اشتر را به عنوان حاکم مصر به آن کشور فرستاد ولی مأمور خراج قلزم او را به تحریک معاویه مسموم کرد و مالک درگذشت و به مصر نرسید.(کامل ابن اثیر 3/353).

چرا علی(ع)نخواست بداند مالک را در راه می‏کشند و به مصر نمی‏رسد تا او را نفرستد یا از مکر دشمن آگاهش کند.

*2- امام حسین علیه السلام قیس بن مسهر صیداوی را به کوفه فرستاد که نامه آن حضرت را به مردم کوفه برساند ولی او به دست مأموران ابن زیاد گرفتار و به‏ دستور وی اعدام شد.(کامل 4/41(.

چرا امام نخواست بداند نامه‏رسان وی کشته می‏شود و نامه وی به مردم‏ نمی‏رسد تا تدبیر دیگری بیندیشد؟

*3- رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله در جنگ احد یک عدّهء پنجاه نفری را روی تپّهء عینین مستقر کرد که اگر دشمن خواست از راهی که در کنار آن تپه بود عبور کند جلوگیری کنند ولی اکثریت انان به طمع غنیمت موضع خود را رها کردند و دشمنان از راه کنار تپه عبور کرده و عده کمی را که مانده بودند کشتند و از آن‏ راه دور زده از پشت به مسلمانان حمله کردند و رسول خدا(ص)را مورد حملات‏ شدید خود قرار داده،صورت آن حضرت را مجروح و غرق خون کرده و به زمینش‏ افکندند(کامل 2/154).

چرا رسول خدا(ص)نخواست بداند اکثریت آن عده امر آن حضرت را تمرّد می‏کنند تا عدّهء دیگری را به جای آنان بگمارد که قشون اسلام چنین شکست‏ بزرگی نخورد؟

و از این قبیل اشکالات زیاد است که جوابی ندارد بجز اینکه بگوییم: اخباری که می‏گوید امام اگر بخواهد بداند می‏داند،قابل اعتماد نیست.

استاد علامه:نویسندهء محترم می‏نویسد:مدرک این سخن که امام هر چه را بخواهد به اذن خدا می‏داند سه یا چهار خبر است و این اخبار به چند دلیل قابل‏ اعتماد نیست:

الف:این روایات اخبار آحاد هستند و خبر واحد در اعتقادات حجت نیست.

آنچه در علم اصول به ثبوت رسیده این است که خبر واحد در غیر احکام‏ حجت نیست مگر اینکه محفوف به قرینهء قطعیه باشد و این اخبار اذن،چنانکه در بصائر/315 نقل کرده پنج روایت است و شواهد زیادی در سایر روایات مناقب‏ دارند که جای تردید در آنها نمی‏گذارند مانند روایات مستجاب الدعوة بودن امام و اخبار علم امام به اسم اعظم و روایت استجابت دعای وی به اسم اعظم و روایات‏ زیادی که اگر امام چیزی را نداند-به حسب مقام عنصری-روح القدس تعلیمش می‏دهد و روایات دیگر از این قبیل.

ب:نویسندهء محترم می‏نویسد:و اخبار نامبرده معارض دارند و چندین روایت‏ نیز نقل کرده که دلالت دارند گاهی واقع،به پیغمبر اکرم(ص)و حضرت امیر(ع) و امام حسین(ع)مجهول ماند.

جواب این اشکالات با بیان سابق روشن شد و در رساله«بحثی کوتاه در علم امام(ع)»نیز از دو راه جواب داده شد.یعنی ممکن است امام یا رسول‏ اکرم(ع)را در مورد مزبور عالم فرض کنیم و به حسب مقام نورانیت قضیه را روشن‏ بگیریم و از این اشکال جواب بدهیم و ممکن است قضیه را مجهول بگیریم و امام‏ یا پیغمبر لمصلحة نخواهد بداند و قضیه به حسب مقام عنصری مجهول باشد.

ناقد:علامه طباطبائی در این رساله برای اینکه ثابت کنند کشته شدن امام‏ حسین(ع)سبب پیشرفت تشیّع شد می‏نویسند:

«...و پس از آن همان خانه‏ای که در زمان حیات آن حضرت،کسی درب آن‏ را نمی‏شناخت با مختصر آرامشی که در زمان امام پنجم به وجود آمد،شیعه،از اطراف و اکناف مانند سیل به در همان خانه می‏ریختند و پس از آن روز به روز به‏ آمار شیعیان اهل بیت افزود...».

در اینجا قضیه،درست به عکس نوشتهء رساله نامبرده است؛زیرا پس از شهادت امام حسین(ع)شیعیان از هر جهت در سختی و تقیّه بودند و این سختی‏ و بیچارگی شیعیان در زمان حجّاج بن یوسف به منتهای شدت خود رسید تا آنجا که گفته‏اند حجاج صد و بیست هزار از شیعیان را کشت.(کامل‏4/587)در این‏ زمان شیعیان بقدری در سختی و زحمت و مورد ظلم و قتل و اهانت بودند که اگر به‏ کسی می‏گفتند زندیق و یا مجوسی است نزد او بهتر بود از اینکه بگویند شیعه‏ حسین بن علی است(بحار طبع جدید 27/213).

این سختی و عذاب شیعیان با این صورت وحشتناک تا سال 95 هجری که‏ سال مرگ حجّاج و اول امامت امام پنجم بود دوام یافت،بعدا هم که مختصر آرامشی‏ پدید آمد باز ترس و وحشت و تقیه برطرف نشده بود و این همه اخباری که از امام‏ پنجم از روی تقیه صادر شده به همین سبب بوده و هرگز مردم در زمان امام پنجم مثل سیل به در خانهء اهل بیت نمی‏ریختند.

البته جاذبه شخصیت امام پنجم با وجود ترس و تقیه،گروه زیادی از مردم‏ حقیقت طلب را به سوی آن حضرت جذب کرد چنانکه قبلا هم شخصیت امام‏ چهارم گروه زیادی ر و حتی افرادی از اهل سنت را از قبیل ابن شهاب زهری به‏ سوی خود جذب کرده بود و این مطلب ربطی به حادثهء کربلا و قتل وحشتناک امام‏ نداشت.آری اگر حکومت حسینی چنانکه دلخواه آن حضرت بود تشکیل می‏شد سراسر جهان اسلام به اهل بیت عصمت گرایش پیدا می‏کردند و آنگاه بود که مردم‏ مثل سیل به در خانه ائمه علیهم السلام می‏ریختند و اکثریت و شاید همه مسلمانان‏ پیرو اهل بیت می‏شدند.

استاد علامه:این مطلب از بدیهیات است که فشار ظلم و ستم هر چه شدیدتر باشد و هستی مظلوم را بر باد بدهد،احساسات مظلوم و ناراحتی باطنی وی قوی‏تر و مهیج‏تر می‏شود و در مقاصد مظلومانهء خود پای برجاتر می‏باشد و عامّهء شنوندگان و بینندگان‏ را طرفدار مظلوم می‏سازد و حجاج‏ها و ابن زیادها را محکوم می‏کند و از این روی، وقایع اسفناک کربلا و مصائب طاقت فرسایی که بر اهل بیت پیغمبر اکرم(ص) رسید و ادامه یافت،طبعا مردم را به در خانه اهل بیت و استفاده از معارف و معلومات‏ حضرت باقر(ع)هدایت خواهد کرد و نیز بدیهی است که معارف کتاب و سنت که‏ فعلا در دسترس شیعه است،عمدهء آن مرهون زحمات حضرت باقر(ع)و امام‏ صادق(ع)می‏باشد و صدور روایات تقیّه منافی این پیشرفت نیست چنانکه فشاری‏ که به شیعه وارد می‏شد منافی با پیشرفت تشیع نبوده‏[است‏].

ناقد:علاّمهء طباطبائی در این رساله می‏نویسند:سید الشهدا نظر به رعایت‏ مصلحت اسلام و مسلمین تصمیم قطعی بر امتناع از بیعت و کشته شدن گرفت...و تکلیف خدایی وی نیز امتناع از بیعت و کشته شدن بود.و نیز می‏نویسند:چون‏ عراق برای قیام مهیّا بود امام به سوی کوفه رهسپار شد سپس در اثناء راه که خبر قتل مسلم و هانی رسید روش قیام و جنگ تهاجمی را به قیام دفاعی تبدیل فرمود.

این دو عبارت با هم تناقض دارد؛زیرا از عبارت اول معلوم می‏شود:امام از اول به قصد کشته شدن حرکت کرده در حای که از عبارت دوم معلوم می‏شود چون عراق برای قیام مهیا بود امام به قصد قیام مسلحانه و جنگ تهاجمی برای تسخیر کوفه حرکت فرموده و این تناقض روشنی است.

علاوه بر این،رسالهء نامبرده می‏گوید:امام از همان اول می‏دانست در این‏ سفر کشته می‏شود،در این صورت امامی که می‏داند در این سفر کشته می‏شود چگونه ممکن است تصمیم بگیرد که با قیام و جنگ تهاجمی،کوفه را تسخیر کند؟

استاد علامه:نویسندهء محترم،مطلب رساله را درخصوص علم امام خلط کرده و در نتیجه به چالهء تناقض افتاده است.مطب این بود که امام در مقام‏ نورانیت خود جریان حوادث مربوط به خود را با علم یقینی می‏دانست و در این‏ باب هیچ‏گونه تکلیفی نداشت(قضائی بود مبرم)و به حسب علم عادی و طبیعت‏ بشری حالش حال عامّهء بشر بود و روشی مطابق ظواهر داشت و تکلیفش امتناع‏ از بیعت بود و بس،و مسئلهء تکلیف کشته شدن،کنایه از همین امتناع بود.

بنابر آن آنچه گذشت تناقضی که نویسندهء محترم ساخته و پرداخته،مستند به عدم توجه به معنی علم نورانیت و علم عادی بشری می‏باشد.

ناقد:طبق آنچه رسالهء نامبرده نوشته که امام بالفعل به همه چیز عالم و به هر واقعهء شخصی آشنا است،لازم می‏آید امام نتواند برای تسخیر کوفه تصمیم بگیرد؛ زیرا فرض این است که امام می‏داند همهء مقدمات به نفع حکومت یزید فراهم شده‏ و همهء جریانها به کشته شدن آن حضرت خواهد انجامید و لازمهء این مطلب این‏ است امام نتواند تصمیم بگیرد که از راه به دست گرفتن قدرت خلافت،حدود و احکام تعطیل شده اسلام را جاری کند؛زیرا امامی که می‏داند در همین سفر، در فلان ساعت،در فلان نقطهء زمین کشته خواهد شد ناچار باید چون‏ آلتی بی‏اراده و بی تصمیم و ناامید خود را در اختیار حوادث بگذارد و منتظر باشد آن حضرت را در محاصره نظامی بگیرند،او و اصحابش را بکشند و خانواده‏اش را اسیر کنند.

استاد علامه:این اشکال نیز یکی از موارد خلطی است که نویسندهء محترم‏ میان علم به حسب مقام نورانیت و علم عادی نموده است و نتیجه گرفته که با وجود علم فعلی به وقوع حادثه‏ای،راه هرگونه تصمیمی برای انسان و هر نوع چاره جویی بسته می‏شود و جواب آن از بحخثهای گذشته و از رسالهء«بحثی کوتاه درباره‏ علم امام»[معلوم شد]و در تفسیر المیزان در اول سورهء احقاف ذکر شده،ممکن‏ است مراجعه فرمایند.

ناقد:طبق آنچه رسالهء نامبرده می‏نویسد:که امام بالفعل به همه چیز عالم است،لازم می‏آید امام نتواند دربارهء هیچ مطلبی فکر کند؛زیرا فکر،برای‏ کشف مجهولات است و فرض این است که طبق نوشتهء رسالهء نامبرده،هیچ چیزی‏ نیست که امام نداند تا برای دانستن آن فکر کند،بنابریان هر مطلبی که بخواهد دربارهء آن فکر کند قبلا برای او معلوم بوده و از این رو فکر کردن دربارهء آن ممکن‏ نیست.در حالی که علی علیه السلام می‏فرماید:و طفقت ارتای بین آن اصول بید جذّاء او اصبر علی طخیة عمیاء.(6(

پس از آنکه ابوبکر روی کار آمد من مدتی فکر کردم آیا مصلحت این است‏ که با نداشتن نیرو با حکومت جدید پیکار کنم یا در این حادثهء سیاه و رنج‏آور صبر کنم و سرانجام مصلحت را در صبر و سکوت دیدم.

معلوم است که امام پس از فکر کردن بسیار،دانسته که مصلحت در سکوت‏ است.

استاد علامه:این بیان نیز خلطی دیگر است که میان علم به حسب مرتبهء نورانیت و علم عادی شده.فکر،از لوازم علم عادی است و امام به حسب مقام‏ بشریت آن را دارد و اما در علم به حسب مقام نورانیت که یقینی طلق است،فکر معنی‏ ندارد و ارتباطی با تکلیف ندارد و گذشته از ادلّه نقلی،براهین عقلی بر آن قائم‏ است.

ناقد:علامهء طباطبائی در این رساله سخنی بدین مضمون نوشته‏اند:که مشیت‏ در حدیث«انّ اللّه قد شاء ان یراک قتیلا»مشیت تشریعی است یعنی خدا از نظر قانون‏ اسلام خواسته امام حسین علیه السلام را کشته ببیند و در حقیقت یکی از مقررات‏ اسلام این است که امام کشته شود.

(6)- نهج البلاغه صبحی صالح،خطبهء 3.


این اظهار نظر عجیبی است؛زیرا خدا کارهای خوب را از نظر قانون اسلام‏ خواسته نه کارهای بد و گناهان را.خدا به مشیت تشریعی و از نظر قانون خواسته مردم‏ نماز بخوانند و روزه بگیرند و زکات بدهند و هرگز به مشیت تشریعی نخواسته مردم‏ گناه کنند.

چیزی که خدا به مشیت تشریعی و از نظر قانون بخواهد یا واجب است یا مستحب.آیا کشته شدن امام حسین(ع)واجب بود یا مستحب؟!.

استاد علامه:چنانکه در بحثهای گذشته تذکر داده شد جمله«انّ اللّه قد شاء ان یراک قتیلا»تکلیف مستقل نیست بلکه کنایه است از امتناع از بیعت و هرگز لازمه‏ آن این نیست که کشته شدن سید الشهدا(ع)جزء احکام دینی بوده،واجب یا مستحب باشد.بلکه معنایش این است که تکلیف تو امتناع از بیعت است که‏ لازمش قتل است و مصداقش آن است.



نوع مطلب : شرح دعای ندبه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
What causes pain in the Achilles tendon?
پنجشنبه 23 شهریور 1396 05:20 ب.ظ
Having read this I believed it was very informative.
I appreciate you finding the time and energy to put this content together.
I once again find myself personally spending way too much time both reading and commenting.
But so what, it was still worth it!
foot pain
سه شنبه 14 شهریور 1396 05:32 ب.ظ
I am extremely inspired with your writing abilities and also with the layout on your weblog.
Is this a paid topic or did you customize it your self?
Either way stay up the excellent quality writing,
it's rare to look a great blog like this one nowadays..
How much can you grow from stretching?
دوشنبه 30 مرداد 1396 11:49 ق.ظ
Have you ever considered about adding a little bit more
than just your articles? I mean, what you say is fundamental and all.

But think of if you added some great pictures or
video clips to give your posts more, "pop"! Your content is excellent but with pics and videos, this site could undeniably be one of
the greatest in its niche. Amazing blog!
BHW
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 07:03 ب.ظ
Greetings! I've been following your blog for some time now and finally got the
courage to go ahead and give you a shout out from New Caney Tx!
Just wanted to say keep up the fantastic job!
BHW
چهارشنبه 23 فروردین 1396 09:09 ب.ظ
Hi! This is kind of off topic but I need some advice
from an established blog. Is it very hard
to set up your own blog? I'm not very techincal but I can figure things out pretty fast.
I'm thinking about creating my own but I'm not sure where to begin. Do you have any tips or suggestions?
With thanks
رضوان
یکشنبه 2 مهر 1391 07:51 ب.ظ
مرحوم علامه طباطبایی می فرمایند: چون استثنا در( إِلَّا مَنِ ارْتَضىَ‏ مِن رَّسُول‏) ، استثناى از كلمه" احدا" است، و جمله" من رسول" بیان جمله" مَنِ ارْتَضى‏" است، در نتیجه مى‏فهماند كه خداى تعالى هر پیغمبرى از پیامبران را كه بخواهد به هر مقدار از غیب مختص به خود كه بخواهد ، آگاه مى‏سازد.

پس اگر این آیه را ضمیمه كنیم به آیاتى كه علم غیب را مختص به خداى تعالى مى‏داند،
مانند آیه شریفه" وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُها إِلَّا هُوَ"(انعام 59)
و آیه" وَ لِلَّهِ غَیْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ"(نحل77) ،
و آیه" قُلْ لا یَعْلَمُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَیْبَ إِلَّا اللَّهُ" (نمل65)
این نتیجه به دست مى‏آید كه علم غیب به اصالت از آن خداست، و به تبعیت خدا دیگران هم مى‏توانند به هر مقدارى كه او بخواهد به تعلیم او داشته باشند.

بنابراین مى‏توان گفت كه آن دسته از آیات که غیب را مختص به خدا مى‏داند، و دسته دیگر را در باره غیر خدا هم ممكن مى‏داند، نظیر آیات راجع به میراندن است، كه یك جا آن را مختص خدا مى‏داند و مى‏فرماید:" اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ"(زمر42) و یك جا آن را به ملائكه نسبت مى‏دهد و مى‏فرماید:" قُلْ یَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِی وُكِّلَ بِكُمْ"(سجده11) .و جایى دیگر آن را به رسل نسبت مى‏دهد و مى‏فرماید:" حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا" .(انعام61)
پس توفى به اصالت منسوب به خداست، و به تبعیت منسوب به ملائكه و یا به عبارتى رسل است، چون ملائكه اسباب متوسطى هستند كه مسخر خدا و تحت فرمان اویند.
............................................
موفق باشید



پاسخ باقر : کاملا درسته. ممنون
رضوان
یکشنبه 2 مهر 1391 07:49 ب.ظ
سلام :
مهمترین جریان علم غیب, که همان جریان قیامت است و غیبی بالاتراز او نیست ، در سورهٴ مباركهٴ «جن» جریان آنرا را به صورت روشن بازگوشده است .
واین جریان را كه خدای متعال ؛ علم غیب و علم به قیامت را به وجود مبارك پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) آموخته ، آنجا ذكر می‌كند.

به این بیان كه در اواخر این سوره مباركه قبل از اینكه در آیه 26 بفرماید: ﴿عالِمُ الْغَیْب﴾ ؛ فرموده : آنها از تو سؤال می‌كنند كه جریان قیامت كی قیام می‌كند آیا زود قیام می‌كند یا دیر ؟ تو بگو من نمی‌دانم

(قُلْ إِنْ أَدْرِى أَ قَرِیبٌ مَّا تُوعَدُونَ أَمْ یجَعلُ لَهُ رَبىّ‏ِ أَمَدًا) (جن_26)

حال در آیات بعدی می فرماید : (عَلِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلىَ‏ غَیْبِهِ أَحَدًا إِلَّا مَنِ ارْتَضىَ‏ مِن رَّسُول‏....)(جن_26و27)

اینجا «ال» در« الغیب » بالاخره یا جنس است یا استقراق است یا عهد است ،

كه به هرسه تقدیرجریان قیامت را یقیناً شامل خواهد شد چون آیهٴ قبل مربوط به قیامت است. حال اگر جنس باشد پس به اطلاق شامل می‌شود و اگر استغراق باشد به استیعاب شامل می‌شود و اگر عهد باشد با عهد ذهنی و ذكری, یقیناً مخصوص قیامت است .خب اینجا می فرماید: این غیب را به هیچ كس نمی‌گوید مگر آن رسول خداپسند، و رسول خداپسند همین رسول اكرم است و در روایات داریم كه اهلبیت هم جزء «ممن ارتضی» هستند.
و زیارت جامعه به این نکته اشاره دارد. امام هادی علیه السلام در توصیف مقامات امام می فرمایند: اصطفاکم بعلمه وارتضاکم لغیبه و اختارکم لسره...

یعنی خدای متعال شما اهل بیت را بر علم و دانش لایزال خود برگزید و شما را برای غیب خویش پسندید و شما را برای سرّ خود اختیار نمود.در جای دیگر می فرماید: وَ رَضیَکُم خُلفاءَ فی اَرضِه... و حَفَظةً لسِرِّه و خزنةً لعلمه

یعنی خدای متعال پسندید شما را به عنوان جانشینان خود بر روی زمین و حافظان سرّ او و گنجینه های دانش الهی
رضوان
شنبه 1 مهر 1391 07:40 ب.ظ
سلام:
خوب اگر هم مربوط به لوح محفوظ باشد ؛ که این همان علم لدنی است واهلبیت بر اساس همین علم است که از غیب سخن می گفته اند
بنابراین آنها به همه امور آگاهی دارند .
اما علم به قیامت و....هم همان که مرحوم علامه بیان فرمودند
رضوان
پنجشنبه 30 شهریور 1391 05:54 ب.ظ
سلام بر دوست عزیز
..........................
مطالب در خور تاملی رابیان فرمودید
راستش به خاطر زیادی مطلب ، نتیجه مطلوبی دستم نیومد.
.........................
مرحوم علامه می فرمایند در خصال از ابى اسامة از ابى عبد اللَّه امام صادق (ع) روایت كرده كه وى گفت: امام صادق (ع) فرمود: آیا نمى‏خواهید از پنج چیز خبرتان دهم، كه خداى تعالى احدى از خلق خود را به آنها آگاه نساخته؟ مى‏گوید: عرضه داشتم: بله،
فرمود: خداوند تاریخ قطعى قیام قیامت را مى‏داند، و به احدى از خلق خود خبر نداده، و خداوند باران را نازل مى‏كند، و آنچه در رحم‏ها هست مى‏داند، و هیچ كس نمى‏داند كه فردا چه چیزى كسب مى‏كند، و هیچ كس نمى‏داند در چه سرزمینى مى‏میرد، ولى خدا همه اینها را مى‏داند، و از آنها با خبر است‏ .

حا ل مرحوم علامه در ادامه می فرمایند : در عین حال روایات بسیار زیادى از رسول خدا (ص) و ائمه (ع) رسیده كه این حضرات از آینده حال خود و از زمان مرگشان و اینكه در چه سرزمینى از دنیا مى‏روند خبر داده‏اند، و این روایات بسیار، روایت بالا و نظائر آن را تقیید مى‏كند، و حاصل مجموع روایات این مى‏شود، كه علم این پنج امر مخصوص خدا است، و به كسى نداده، مگر آن كس كه خود به وى تعلیم نموده است، البته در این دسته از روایات روایاتى هست كه قبول تقیید نمى‏كند، مثلا در آنها آمده كه حتى به تعلیم الهى نیز كسى در این پنج مساله آگاه نمى‏شود، لیكن به این روایات نباید اعتناء كرد، براى اینكه روایات پیشگوییهاى ائمه و رسول خدا (ص) آن قدر زیاد است، كه نمى‏شود به خاطر یك روایت از همه آنها چشم پوشید .

بنابر سخن مرحوم علامه طباطبایی ، اهلبیت علیهم السلام ، وقتی آن 5چیز خصوصی را بدانند ، پس سخن درباره دیگر امور جایگاهی ندارد.
ترجمه المیزان، ج‏16، ص: 361
.........................
موفق باشید

پاسخ باقر : فرمایش شما مربوط به لوح محفوظ و لوح محو و اثبات است. بدین معنی که ائمه (ع) از آینده خود و دیگران باخبرند ولی ممکن است بدا رخ دهد.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر