تبلیغات
لحظات من ، نظرات من - ندبه12

ندبه12

نویسنده :باقر
تاریخ:دوشنبه 3 مهر 1391-09:51 ق.ظ

ندبه12 (جمعه 31 شهریور 1391 برابر با 3 ذی القعده 1433)

و جعلتهم الذریعه الیک و الوسیله الی رضوانک

ترجمه: و ایشان را برای نیل به رحمت و رضوان خود وسیله قرار دادی. (ذریعه به معنای وسیله می باشد)

رسیدن به الیک و رضوانک

اولیای حق و حجج الهی، وسیله هستند برای نیل و رسیدن به خدا. آیا به خدا می توان رسید؟ معنا و مفهوم به خدا رسیدن چیست؟ روشن است چون خدا، خداست و ما انسان؛ لذا رسیدن به معنای مادی و مکانی امکان ندارد. حتی به معنای مقام و رتبه نیز میسور نیست. علمای اسلام در این عبارت، خدا را جهت معرفی می کنند نه مقصد! (دقت کنید) حرکت به سوی خدا، برکات زیادی دارد و راهرو مسیر حق به نسبت میزان استقامت و پیشروی در این مسیر به رحمت الهی دست می یابد. می توان گفت حرکت در این مسیر ، رحمت الهی را به دنبال دارد نه خودِ خدا را.

رضوان می تواند چندین معنا داشته باشد: گاهی به بهشت اطلاق می شود و گاهی به جایگاهی خاص از بهشت گفته می شود(1) و گاهی به معنای لغوی خود به درجه ای که بنده مورد رضایت و خشنودی رب خویش قرار می گیرد، خوانده شده است. می توان گفت وقتی بنده در زندگی دنیوی خود ، تقوا را ملاک قرار داده و خدا را حاضر و ناظر قلمداد کرده و از معاصی پرهیز کند و ... به درجه ای می رسد که خدا از او راضی می شود. این مقام در سوره فجر یاد شده است(2) یقین روز قیامت که روز تجلی مقامات است ، چنین انسانهایی در رفیع ترین درجه بهشت آرام خواهند گرفت که برگشت به مفهوم اصطلاحی «رضوان» است.

گفتیم حرکت در مسیر خدا، رحمت الهی را بدنبال خواهد داشت و چون یکی از مظاهر رحمت الهی، بهشت برین و رضوان الهی است؛ لذا حرکت در مسیر «الیک و رضوانک» ، مسیر واحدی است که اولیای حق رهنمون آن هستند.

جستن وسیله در قرآن

فراز اخیر دعا برپایه آیه 35 سوره مائده است. ذات اقدس الهی می فرماید: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَةَ وَ جاهِدُوا فی‏ سَبیلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ : اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، از خدا پروا كنید؛ و به او [توسل و] تقرب جویید؛ و در راهش جهاد كنید، باشد كه رستگار شوید.

در این آیه برای مومنان سه مرحله و برنامه برای وصول به مقام فلاح و رستگاری معرفی شده است. تا این سه مرحله طی نشود مومن به مقام فلاح نخواهد رسید. به نظر می رسد این سه مرحله به ترتیب باشد. در اولین قدم مومن باید تقوای الهی را نصب العین قرار دهد. در مرحله دوم برای رسیدن به خدا باید دنبال وسیله بود. از آیه چنین استنباط می شود که مسیر حق، پرپیچ و خم و همراه با مشکلات فراوان است که طی آن بدون همراهی آشنا و متخصص ناممکن است

قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن        ظلمات است بترس از خطر گمراهی (3)

و چون وسیله را یافت باید تلاش و کوشش کرده و از سستی و فرصت سوزی پرهیز کند.

اگر که یار نداری چرا طلب نکنی     وگر به یار رسیدی چرا طرب نکنی (4)

وسیله چیست؟

با اینکه در آیه فوق به چیستی وسیله اشاره نشده است ولی مفسران با استناد به روایات معصومین علیهم السلام مصادیق مختلفی را ذکر کرده اند. ایمان به خدا و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، جهاد، عبادات همچون نماز و زکات و روزه و زیارت خانه خدا و همچنین صله رحم و انفاق در راه خدا و نیز هر کار نیک و خیر از آن جمله اند. روایات زیادی هم وجود دارد که رسول خدا، مولای متقین علیهما السلام و نیز مقام امامت را وسیله معرفی می کند.(5)

به  نظر می رسد هر عمل یا شخصیت معنوی که بتواند انسان را به مقام قرب برساند و وسیله ای برای رسیدن به رحمت لا یتناهی خدا باشد، مصداق وسیله است. نمی توان غافل بود که مصادیق ذکر شده در یک درجه نیستند. برخی کاملتر و موثرتر از دیگری است. با دلایلی که ذکر خواهد شد، مقام صاحب ولایت کلیه، برترین وسیله است که هم قدرت اثرگذاری زیادی دارد و هم از جامعیت فراوانی نسبت به سایر مصادیق وسیله بهره مند است.

توسل : بکارگیری وسیله

با اینکه توسل از آموزه های قرآنی است و در روایات و سنن معصومین مخصوصا سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله به آن تصریح شده لکن در عصر کنونی به موضوعی مناقشه انگیز تبدیل شده است. حتی کار بجایی رسیده که وهابیت دیگران را بدلیل توسل مشرک قلمداد کرده و تکفیر می کنند. ناگفته نماند بهانه آنها توسل به مقام صاحب ولایت کلیه است مگرنه در مورد توسل به قرآن و ایمان و اعمال صالحه چندان حساستی ندارند. توسل کامل را حرام می دانند ولی سطوح پایین تر توسل را برمی تابند.

علمای شیعه از دیرباز کتب مختلف و ادله های گوناگونی چاپ و مطرح کرده اند. بزرگانی چون علامه امینی، علامه عسکری، آیت الله سبحانی و ... در این وادی زحمات فراوانی کشیده اند. در این مجال ما قصد پرداختن به شبهات وهابیت و پاسخ های شیعه نداریم و متقاضیان می توانند به کتب مربوطه رجوع کنند.

چگونگی توسل به انسان کامل

برخی از شبهات مسئله توسل، مربوط به تعریف نادرست توسل است و برخی مربوط به اشکال در امام شناسی.

مثال هرچند ناقص: برای بستن یا باز کردن پیچ، به پیچ گوشتی نیاز است. پیچ گوشتی وسیله ای است برای باز کردن پیچ. 1. پیچ گوشتی از خود استقلال ندارد. اگر چند هفته این وسیله را نزد پیچ بر زمین بگذاریم هیچ اثری مترتب نخواهد شد. اثر وسیله به اذن و توسط خودِ ماست و نیرو از ما صادر می شود. 2.سازنده و طراح این وسیله خودِ ما هستیم. اگر وسیله فوق العاده دقیق و مفیدی طراحی و اختراع شود وسیله را تمجید می کنند و از آن بهره می برند ولی منکر سازنده نمی شوند.

با این مثال ساده و البته ناقص می توان گفت خالق وسیله، خداست و هموست که به ایشان این مرتبت را اعطا کرده ( و جعلتهم) و هموست که ما را به بهره مندی از این نعمت فرا می خواند (یا ایها الذین امنوا ... و ابتغوا الیه الوسیله) و هدف از جستن و تمجید و بهره گیری از این وسیله باز خداست (الیک). غفلت از تک تک این اصول باعث انحراف از مسئله توسل خواهد شد. منکران توسل در اثبات خویش به آیاتی متوسل می شوند که هیچ ارتباطی با قضیه توسل ندارد به عنوان نمونه: نهی قرآن از بت پرستی را دلیل بر ممنوعیت توسل می دانند. در پندار ایشان توسل به روح پیامبر برابر به پرستیدن بت است، چه پندار غلطی! ایشان اول باید توسل را بفهمند، آنگاه به نقدش بپردازند.

توسل به دو طریق

وسیله بودن انسان کامل به دو طریق ممکن است : طریق تشریعی و طریق تکوینی

روزی جوانی مطلع پرسید آیا صرف خواندن قرآن مفید است. در حالیکه از کلمات عربی آن چیزی ندانیم. گفتم: درست است که درک مفهوم و تدبر و تعمق و در نهایت بکارگیری و درونی کردن آیات قرآن موثرتر است و اصلا می توان گفت وظیفه ما در قبال قرآن همین است. ولی نباید منکر اثر خواندن صرف شد. گرچه اثرش کم باشد. چرا گفته اند صرف نگاه کردن به مصحف ثواب دارد؟ آری برخی امور از طریق عقل عادی و علم کنونی اثبات نمی شود ولی وجود دارند. اینکه در تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها چرا باید 34 مرتبه تکبیر گفت و 33 مرتبه الحمدلله و سبحان الله؟ چرا کم و بیش ، نه؟ با این مقدمه می توانیم بگوییم عالم تکوین و تشریع دو مقوله متفاوت است.

عالم تشریع

همه ما انسانها معلومات دینی خود را به طرق مختلف اما شناخته شده اخذ می کنیم. قرآن، کتاب، معلم، والدین، رسانه، دوستان و ... . از یاد نبریم همین معلومات اساس اعتقادات و باورهای مذهبی ما هستند. سوای اولی که نیاز به مفسر دارد بقیه یا انسانند (مانند معلم، والدین، دوستان) یا انسانی پشت قضیه وجود دارد (انسان کتاب را نوشته یا رسانه را اداره می کند و ...). علی استون ، کارگردان هالیوودی مسلمان شد. ایشان دوستی داشتند که ایرانی و مسلمان بود و رفتار و گفتار او باعث جذب استون شد. آیا این دوست، حکم وسیله ندارد؟ اگر دوست استون وسیله شد، آیا انسانهای دیگر نمی توانند وسیله باشند؟ اگر تمامی انسانها می توانند وسیله باشند، آیا درجه مختلفی خواهند داشت؟ معلوم است ، انسانها هر قدر عالم تر ، فاضل تر و ... باشند توان هدایتشان نیز بیشتر خواهد شد.

در فراز قبلی دعا (و رفدتهم بعلمک) از علم سرشار ائمه گفتیم. علاوه بر اینها ، ایشان در مسیر تقوا به مقام عصمت رسیده اند. حال که ائمه هدی علیهم السلام در علم و عمل دست نایافتنی بوده و مقام رفیعی دارند، بهتر می توانند هادی باشند. علمی که از طریق ایشان می رسد ناب ترین است. داعی الی الله باید خود، خداشناسی قوی داشته باشد و هرقدر معرفتش در خداشناسی بیشتر شد قدرت هدایتش نیز بیشتر خواهد شد. چه کسی است که ادعا کند بیشتر و بهتر از ائمه هدی علیهم السلام توانایی هدایت دارد؟ مولای متقیان می فرماید چه کسی است که بجز ما ، خود را مصداق الراسخون فی العلم بداند؟(6)

خاطره ای از حاج آقا قرائتی

حاج آقا قرائتی برای برگزاری جلسه قرآنی به پاکستان دعوت شد. به ایشان گفتند: مخاطبان شما همه تحصیل کرده اند. گفت: غمی نیست تحصیل کردگان زیادی در ایران پای کلاس درسهایی از قرآن می نشینند. گفتند: مخاطبان شما از اهل سنت هستند. گفت: غمی نیست، قرآن که شیعه و سنی ندارد. گفتند: آخه اینها وهابی هستند. آقای قرائتی اندکی نگران شد چراکه وهابی ها از منطق بی بهره اند ولی گفت: غمی نیست توکل بر خدا می کنیم.

کلاس شروع شد. صحبتهای حاج آقای قرائتی به مذاق مخاطبین خوش آمده بود. از گوشه و کنار سالن شروع به تمجید و تحسین ایشان نمودند. تا اینکه فردی ندا زد: آفرین احسنت ولی حیف که شیعه هستی و آیین درست را گم کرده ای. حاج آقا قرائیت گفت: در عرض یکدقیقه دلایلم را از شیعه شدن می گویم. آن هم از قرآن. اگر نادرستی آن اثبات شد، خود را اصلاح می کنم. ... شما معارف دینی خود را از چهار پیشوای خود گرفته اید و ما از ائمه هدی علیهم السلام. قرآن می گوید: السابقون السابقون اولئک المقربون؛ ائمه ما قبل از پیشوایان شما بوده اند. قرآن می گوید شهدا برترند؛ تمامی امامان ما شهید شده اند ولی هیچکدام از پیشوایان شما شهید نشده اند ... .

هرکه معارف دینی خود را از بهترین و عالمترین و فاضلترین مرجع کسب کند، به یقین راه سعادت را یافته است.

عالم تکوین

با اینکه امورات و روابط عالم تکوین بر امثال ما زیاد روشن و معلوم نیست. ولی با این همه با ذکر مثالهایی امکان آن بررسی می شود.

مثال1

فردی از مستجاب نشدن دعاهایش گله مند بود. امام فرمود بام خانه ات را جستجو کن. آن فرد بر بام خانه شد ولی چیزی نیافت جز یک عدد دندان. دندان را برگرفت و پیش امام رفت. عرض کرد: چیزی نیافتم جز همین تکه دندان. امام فرمود: همین مانع استجابت دعاهای شماست. این دندان مربوط به شخصی بی نماز است. آن را دور بیاندازید و از خود دور کنید.

حال سوال منطقی: آیا وقتی دندانی مانع استجابت دعا باشد. امکان ندارد وجود فردی باعث نزول رحمت و برکات خداوندی شود؟

مثال2

در روایتى از على بن حسن بن سابور روایت شده است كه گفت: درزمان حیات امام حسن عسكرى‏علیه السلام در سامراء خشكسالى روى داد...خلیفه به دربان و مردم مملكت خود دستور داد براى خواندن نمازِ باران از شهر بیرون روند. سه روز پیاپى رفتند و هر چه دعا كردند باران نبارید.

در چهارمین روز، بزرگ مسیحیان (جاثلیق) و راهبان وتعدادى ازمسیحیان در این مراسم شركت كردند. در میان آنها راهبى بود كه هرگاه ‏دست خویش را به سوى آسمان بالا مى‏برد، باران باریدن مى‏گرفت، مردم ‏از كار او در دین خود به شكّ افتادند و شگفت زده شدند و به دین نصارى‏گراییدند.

خلیفه كسى را به سراغ امام عسكرى‏علیه السلام كه در زندان بود فرستاد. او را از زندان نزد خلیفه آوردند. خلیفه گفت: امّت جدّت را دریاب كه‏ هلاك شدند. امام فرمود: به خواست خداى تعالى فردا به صحرا خواهم ‏رفت و شكّ و تردید را بر طرف خواهم كرد.

روز پنجم كه رئیس نصارى و راهبان بیرون آمدند، حضرت با عدّه‏اى‏ از یاران بیرون رفت. همین كه نگاهش به راهب افتاد كه دست خود را به ‏سوى آسمان بلند كرده بود به یكى از غلامانش دستور داد دست راست ‏راهب را و آنچه را كه میان انگشتانش بود، بگیرد. غلام فرمان امام را اطاعت كرد و از بین انگشتان او استخوان سیاهى را در آورد. امام عسكرى ‏استخوان را در دست گرفت و فرمود: اینك دعا كن و باران بخواه. راهب‏دعا كرد، امّا ابرهایى كه آسمان را گرفته بودند كنار رفتند و خورشید پیدا شد!!

خلیفه پرسید: ابو محمّد! این استخوان چیست؟ امام‏علیه السلام فرمود: این‏مرد از كنار قبر یكى از پیامبران گذر كرده و این استخوان را برداشته است.و هیچ گاه استخوان پیامبرى را آشكار نسازند جز آنكه آسمان باریدن‏گیرد. (7)

مثال3

فرماندار خوزستان به مولای متقین نامه نوشت. مردم این دیار هنگام خشکسالی به امری عجیب اقدام می کنند. تابوتی را بیرون می آورند و بر زمین می گذارند. در این هنگام رحمت الهی نازل می شود و باران می بارد. می گویند جسدی در تابوت است چه حکم می کنید؟ امیرالمونین علیه السلام فرمود: این جسد مربوط به پیامبری به نام حضرت دانیال است. و خدا به احترام جسد ایشان باران را می فرستد. او را به نیکی دفن کنید.

آیا وقتی رحمت الهی به احترام جسد بی جان یکی از پیامبران خدا نازل می شود. امکان ندارد به احترام شخصیت و روح امامی که برتر از پیامبران (غیر از رسول خاتم) است نازل شود؟

مثال4

خداوند در جریان قصه حضرت یوسف میفرماید: پیراهن یوسف، بینایی را بر دیدگان پدر برگردانید. (8)

آیا وقتی پیراهن حضرت یوسف چنین اثری در عالم دارد؛ امکان ندارد پیراهن یوسف فاطمه شفابخش باشد.

نتیجه

ئمه هدی علیهم السلام به سبب علم بی پایان و ناب، که لطف خداوندی است بهترین مرجع برای کسب معارف دینی است. لذا هرکسی که جز از این راه به طلب علم برخیزد به علم ناب نخواهد رسید. از طرفی وجود ایشان در عالم سبب خیر است و ایشان به سبب رسیدن به قرب الهی (و قربتهم) مورد احترام و سجود اهل آسمانهاست. ایشان هم آشنا به مسیر قرب هستند چون این راه را پیش از این رفته اند و هم آشنا به پیش نیازهای قرب. لذا توسل و امداد از ایشان برای رسیدن به رحمت بیکران خداوند، امری پسندیده و معقول است. وچون در راه قرب، توسل از دستورات قرآن است پس تبعیت و چنگ زدن به آموزه ها و منش ایشان و پرورش محبت ایشان در دل، اطاعت از خداوند است. حتی می توان گفت توسل یکی از اجزاء دینداری است. حال عجیب است عده ای اطاعت از دستور خدا را موجب شرک می دانند.

اگر دست یازیدن به انوار مقدس شرک باشد. در زمین موحدی نخواهد بود چرا که پیش از همه انبیای الهی مشرک خواهند بود (نعوذ بالله) و راهی که ایشان رهنمون باشند نیز مسیر مستقیمی نخواهد بود.

شیطان در عبادت خدا مشکلی نداشت ولی وقتی امر شد که به مقام آدمیت سجده کند و واسطه بودن او را تایید کند سربرتافت. آیا منکران توسل که تنها عبادت خدا را صحیح می دانند و اعتصام به حبل الله و مقام انسان کامل را قبول ندارند دنباله رو شیطان نیستند. تاریخ تکرار می شود.

توسل به امام زمان علیه السلام

حضرت آیة اللّه حسینى تهرانى در كتاب معادشناسى خود از قول یكى از اعاظم نجف نقل مى فرماید: ما از نجف اشرف عیال اختیار كردیم و سپس در فصل تابستان براى زیارت وملاقات ارحام عازم ایران شدیم و پس از زیارت حضرت ثامن الائمه علیه السلام عازم وطن خود كه شهرى است در نزدیكیهاى مشهد گردیدیم .

آب و هواى آنجا به عیال ما نساخت و مریض شدو روزبروز مرضش شدّت پیدا كرد و هر چه معالجه كردیم سودمند واقع نشد و در آستانه مرگ قرار گرفت. من در بالین او بودم و بسیار پریشان شدم و دیدم عیالم در این وقت فوت مى كند و من باید تنها به نجف برگردم و در نزد پدر و مادرش خجل و شرمنده گردم و آنها بگویند: دختر نوعروس ما را برد و در آنجا دفن كرد و خودش برگشت .

حال اضطراب و تشویش عجیبى در من پیدا شد. فوراً آمدم در اطاق مجاور ایستادم و دو ركعت نماز خواندم و توسّل به حضرت امام زمان (عج ) پیدا كردم و عرض كردم :یا ولى اللّه ! همسر من را شفا دهید كه این امر از دست شما ساخته است . و با نهایت تضرّع و التجاء متوسّل شدم .سپس به اطاق عیالم آمدم . دیدم نشسته و مشغول گریه كردن است . تا چشمش به من افتاد گفت : چرا مانع شدى ؟ چرا نگذاشتى ؟

من متوجّه نشدم چه مى گوید و تصوّر كردم كه حالش بد است .

بعد كه قدرى آب به او دادیم و غذا به دهانش گذاردیم قضیّه خود را براى من نقل كرد و گفت :عزرائیل براى قبض روح من با لباسى سفید آمد و بسیار زیبا و آراسته بود. به من لبخندى زد و گفت : حاضر به آمدن هستى ؟ گفتم : آرى !بعداً امیرالمؤ منین علیه السلام تشریف آوردند و با من بسیار ملاطفت و مهربانى نمودند و به من فرمودند:من مى خواهم بروم نجف . مى خواهى با هم به نجف برویم ؟گفتم : بلى ! خیلى دوست دارم با شما به نجف بیایم .

من برخاستم . لباس خود را پوشیدم و آماده شدم كه با آن حضرت به نجف اشرف برویم . همینكه خواستم با آن حضرت از اطاق خارج شوم دیدم كه آقا امام زمان (عج ) آمدند و تو هم دامان امام زمان (عج ) را گرفته اى .حضرت امام زمان (عج ) به آقا امیرالمؤ منان علیه السلام فرمودند: این بنده به ما متوسّل شده ، حاجتش را برآورید!حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام سر مبارك را پایین انداخته و به عزرائیل فرمودند: به تقاضاى مرد مؤ من كه متوسّل به فرزند ما شده است برو تا موقع معیّن ! و آنگاه امیرالمؤ منین علیه السلام از من خداحافظى كردند و رفتند.

چرا نگذاشتى بروم ؟(9)

پی نوشت :

1.توبه72: و رضوان من الله اکبر

2.فجر28-27 : یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ - ارْجِعی‏ إِلى‏ رَبِّكِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً

3.دیوان حافظ

4.دیوان شمس

5.تفسیر نمونه

6.نهج البلاغه خطبه 144 : این الذین زعموا انهم الراسخون فی العلم دوننا

7.سیرة الائمة الاثنى عشر، ص‏271 و هدایتگران راه نور - زندگانى امام حسن عسكرى‏علیه السلام نویسنده: حضرت آیة الله حاج سید محمد تقى مدرسى

8.یوسف 93و96

9.معادشناسى : ج 1، ص 288



نوع مطلب : شرح دعای ندبه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
foot pain
سه شنبه 14 شهریور 1396 10:17 ق.ظ
What's Happening i'm new to this, I stumbled upon this I've discovered It positively
helpful and it has aided me out loads. I am hoping to give a
contribution & aid different users like its aided me. Great job.
foot pain
دوشنبه 13 شهریور 1396 06:01 ب.ظ
I would like to thank you for the efforts you've put in penning this website.
I am hoping to view the same high-grade content by you in the future as well.
In fact, your creative writing abilities has inspired me to
get my own, personal website now ;)
BHW
چهارشنبه 30 فروردین 1396 10:08 ق.ظ
Every weekend i used to visit this site, because i wish for enjoyment, for the reason that this this
web site conations in fact fastidious funny stuff too.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر