تبلیغات
لحظات من ، نظرات من - ندبه14

ندبه14

نویسنده :باقر
تاریخ:سه شنبه 25 مهر 1391-06:15 ب.ظ

ندبه14 (جمعه 14 مهر 1391 برابر با 18 ذی القعده 1433)

و بعض اسکنته جنتک الی ان اخرجته منها

ترجمه: و برخی از ایشان را در بهشت خود جای دادی تا اینکه از آن بیرون نمودی.

مبدا الهی

فلسفه آفرینش اولیا و اوصیا چه بود؟ جز اینكه زمام هدایت بشر را بدست گیرند؟ دعای ندبه در طلب آنست كه گوشزد كند؛ قضای الهی در دنیا و زندگی بشر جاری است. چه قضای زیبا و مهرپروری! قضایی كه هدف آن هدایت و سعادت تك تك انسانهاست. و این قضا بوسیله همین اولیای الهی اجرا می شود. بدان سبب است كه در اوایل دعا ، خدا را به جهت برپایی چنین قضای مسرت بخشی حمد می گوییم: الحمد الله علی ما جری به قضائك فی اولیائك.

در این فراز از دعای شریف ندبه، به گذشته و تاریخ اشاره می كنیم. جائیكه همین قضا اجرا شده است. سخن از خلقت نخستین آدم است.

متاسفانه معلومات و چه بسا اعتقادات ما در مورد نحوه خلقت حضرت آدم و ماجراهای پس از خلقت، قرآنی نیست و برگرفته از افسانه ها و خرافاتی است كه اكثرا ریشه در متون عهد عتیق دارد. و به همین دلیل تعمق و غور در این باورها موجب شبهه و تضاد می شود. و چه بسا این تضاد را به قرآن نسبت دهیم. كه این قضاوتی است ناعادلانه.

خلقت آدم در قرآن

خدا اراده خود را در مورد خلقت آدم به گوش فرشتگان رسانید: اذ قال ربك للملائكه انی جاعل فی الارض خلیفه(1). بدون هیچ تفسیر و تاویلی، روشن و مبرهن است، خدا غرض از خلقت آدم را جانشینی خودش در زمین می داند. حال اینكه بگوییم اگر آدم از میوه ممنوعه نمی خورد و از بهشت اخراج نمی شد ما نیز در همانجا متولد می شدیم و گرفتار سختی و مشقت نبودیم؛ با صراحت آیه در تضاد است. بنابراین با اندك نظری به مصحف شریف و این آیه معلوم می شود آدم برای زندگی دنیوی آفریده شده بود و سكونت وی در بهشت موقتی و بر اساس مصالحی بود.

چرا سكونت در بهشت

زندگی در دنیا سختی های فراوانی دارد و ما با حمایت پدر و مادر و اجتماع و آموزشهایی كه مستقیم و غیرمستقیم از اطرافیان خود می گیریم می توانیم بر سختی ها فایق آمده و حیات خود را حفظ كنیم. حال آدم برای زندگی دنیوی تجربه ای ندارد و تنها آموزش او تعلیم اسماء بوده ... اگر وضعیت خودمان را تطبیق دهیم می توان گفت آموخته های او همان فطرت انسانهاست(گمان نویسنده است و استدلالی برایش نیست) در حالیكه زندگی كردن در این دنیا پیش نیازهای فراوانی دارد كه اتكای صرف بر فطرت كافی نیست. آدم در دنیا دشمن بی گذشتی به نام ابلیس خواهد داشت. او سعی وافری می كند با وسوسه های خود آدم را بفریبد. آدم در این زمینه هیچ تجربه ای نداشت. ابلیس چگونه وسوسه می كند؟ چگونه دشمنی می كند؟ و اصلا دشمنی كردن چیست؟  با این اوصاف آدم بعد از خلقت در محیط آزمایشگاهی بنام بهشت تجربه اندوزی می كند تا برای ورود به محیط واقعی بنام دنیا آماده شود.

بهشت آدم چگونه بهشتی بود؟

قرآن بهشت آدم را جنت می نامد(2). واژه جنت در قرآن در اكثر موارد به معنای بهشت برین آمده ولی مطلق نیست بلكه در نمونه های مختلفی به باغ های دنیوی نیز جنت می گوید. لذا در مورد اخیر ، هم می تواند به معنای بهشت برین باشد و هم به معنای  بهشت دنیوی.

در مورد چگونگی و كجایی بهشت آدم بحث های فراوانی وجود دارد. جای تاسف است بجای توجه در قرآن كریم ، سراغ منازعات بیهوده رفته ایم. اگر بخواهیم ساده و بدور از پیچیدگیهای استدلالی ، بحث كنیم باید بگوییم هر محیطی بر اساس ماهیت خود یك سری ویژگیهایی دارد از طرفی ویژگیهای محیط زمینی برای ما روشن است و از طرفی دیگر خصوصیات بهشت برین در قرآن بیان شده است حال با مقایسه خصوصیات و ویژگیهای بهشت آدم می توان فهمید این بهشت چگونه بهشتی بوده و در چه محیطی قرار داشته است.

خصوصیات بهشت زمینی : خورشید طلوع و غروب می كند لذا گرما و سرما ملموس است. روشنایی و تاریكی دارد؛ در معرض شیاطین انس و جن قرار دارد؛ دنیا دار فناست؛ گرسنگی و تشنگی و از طرفی سیری و سیرابی دارد. برای خوردن باید غذا مهیا كرد و الا با صرف طلب، غذا موجود نمی شود: نابرده رنج، گنج میسر نمی شود.

خصوصیات بهشت برین :‌خورشیدی برآن نیست تا طلوع و غروب كند. گرما و سرما ندارد؛ شیاطین را بدان راه نیست؛ دار بقاست و محل خلد؛ از هرچه بخواهی بدون كمترین زحمتی می توانی بخوری و منعی در آن نیست.

اما خصوصیات بهشت آدم: بنا بر فرموده امام صادق علیه السلام خورشید برآن طلوع و غروب می كرد(3). بنا به نقل صریح قرآن : گرما و سرما نداشت؛ تشنگی و گرسنگی نداشت(4)؛ برای خوردن آزادی مطلق نداشتند بلكه از برخی غذاها و میوه می تواستند بخورند و از برخی نه(5)؛ ابلیس توانست بدان راه یابد(6)؛ موقتی بود به دو دلیل: 1. آدم از آن بیرون شد(7) 2. آدم برای خلافت زمین خلق شده بود و دیر یا زود باید به محل ماموریت باز می گشت(8).

با مقایسه موارد بالا به راحتی می توان نتیجه گرفت بهشتی كه آدم در آن سكونت داشت برخی ویژگیهای بهشت زمینی را داراست ولی از طرفی، تفاوتهایی نیز دارد. با بهشت برین هم چنین نسبتی دارد. لذا می توان گفت بهشت آدم، نه زمینی بود و نه آخرتی؛ بلكه بهشتی بود بین این دو. علامه طباطبایی در تفسیر المیزان، آن بهشت را برزخی می نامد (9) كه یافته ما نیز چنین است.

آیا حوا، آدم را فریفت؟

خیلی از ما فكر می كنیم ابلیس بسی سعی نمود تا آدم و حوا را بفریبد تا اینكه وسوسه او بر حوا موثر واقع شد و حوا از میوه ممنوعه خورد. سپس حوا، آدم را وسوسه كرد تا او نیز همانندخودش از درخت ممنوعه تناول كند. مشخص است چنین اعتقادی باعث برخی تفكرات نادرست نسبت به مقام زن می شود. حال ببینیم قرآن در این زمینه چه نظری دارد؟

از نظر قرآن كریم ، آدم و حوّا از کرامت و جایگاه یکسانی نزد خداوند برخوردار بوده بطوری که از هر دوى آنها به یك لحن سخن مى‏گوید و همانطور که در ادامه آورده شده است ، هر دو را به طور یكسان در سرپیچى از حكم خداوند مقصّر می داند .

پس از خلقت همسر آدم ، خداوند به این دو میفرماید كه در بهشت ساكن شوند و از میوه هر درختى كه بخواهند میل نمایند .

آنجا که می فرماید :

" وقلنا یا آدم اسكن أنت و زوجك الجنّه فکلا من حیث شئتما : و گفتیم: « اى آدم! تو با همسرت در بهشت سکونت کن ؛ و از ( نعمتهاى ) آن ، از هر جا مى‏خواهید ، گوارا بخورید . " (10)

ولى به یكى از درختان اشاره میكند و امر می نماید كه به آن درخت نزدیك نشوند ، كه نزدیكى به آن درخت موجب ظالم شدن آنان میگردد .

آنجا که حضرتش میفرماید :

" و لا تقربا هذه الشجره فتكونا من الظالمین : (اما) نزدیک این درخت نشوید ؛ که از ستمگران خواهید شد. " (11)

و نیز به آنان هشدار داده بود كه شیطان دشمن آنان میباشد و مواظب باشند كه آنان را از بهشت خارج نكند كه به رنج و زحمت خواهند افتاد :

آنجا که می فرمایند :

" فقلنا یا آدم إنّ هذا عدوّ لك ولزوجك فلا یخرجنّكما من الجنّه فتشقى : پس به آدم گفتیم : این ( شیطان ) دشمن تو و همسر توست ، مباد که با وسوسه هایش شما را از بهشت بیرون کند و باعث مشقت شما گردد . "  (12)

اما در نهایت این شیطان بود که پیروز میدان وسوسه آدم و حوا بود ؛

آنجا که خداوند می فرمایند :

" فوسوس لهما الشیطان : سپس شیطان ( هر دو ) آنها را وسوسه كرد . (13)

و با این وسوسه هر دو را گمراه كرد .

آنجا که می فرماید :

" فَاَزَلَّهما الشیطان : پس شیطان موجب لغزش آنها از بهشت شد . " (14)

پس از آن بود که هر دو مورد توبیخ خداوند قرار گرفتند .

آنجا که می فرماید :

" و ناداهما ربّهما الم أنهكما عن تلكما الشجرة و اقل لكما انّ الشیطان عدو مبین : و پروردگارشان آن دو را ندا داد كه : آیا شما را از آن درخت نهى نكردم و نگفتم كه شیطان براى شما دشمن آشكارى است ؟! "  (15)

و تبعا مجازات هر دوى آنها با بیرون رانده شدن از بهشت مساوى بود .

آنجا که می فرماید :

" فَاَخْرَجَهُما ممّا كانا فیه : و آن دو را از آنچه در آن بودند ( بهشت ) ، بیرون كرد." (16)

البته آن دو بدرگاه حضرت ربوبی استغاثه کرده و توبه کردند .

آنجا که می فرماید :

" قالا ربّنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفر لنا و ترحمنا لنكوننّ من الخاسرین : گفتند: پروردگارا ! ما به خویشتن ستم كردیم ! و اگر ما را نبخشى و بر ما رحم نكنى ، از زیانكاران خواهیم بود ! " (17)

و خداوند نیز توبه آنها را پذیرفت .

آنجا که می فرماید :

" فتاب علیه انّه هو التّواب الّرحیم : و خداوند توبه او را پذیرفت چرا كه خداوند توبه‏پذیر و مهربان است. " (18)

پس نتیجه این مى‏شود كه از نظر قرآن شیطان هر دو ( آدم و حوا ) را مورد وسوسه و فریب قرار داده و هر دو در امر تخلف از امر الهی مقصرند ؛ و تبعا هیچکدام از آن دو بر دیگری سبقتی در این امر نداشته و باعث فریب دیگری نبوده است .

با مرور كلیه آیات مربوط به این موضوع نتیجه ای كه حاصل می شود دال بر این است كه آدم و حوا، هر دو این راه را رفتند و در مقابل وسوسه های شیطان هیچكدام ضعف ذاتی نسبت بر دیگری ندارد. لذا تفكر برخی مبنی بر اینكه اتكا و اعتماد بر زن سبب فلاكت است یا دین زن ناقص است یا شیطان را بر زن تسلطی است؛ دروغی است كه ریشه و منبع درستی ندارد. همانطور که استاد مطهرى مینویسد :

" اسلام از نظر فلسفى و از نظر تفسیر خلقت [نه تنها] نظر تحقیرآمیزى نسبت به زن نداشته ، [بلكه] قرآن با كمال صراحت در آیات متعددى میفرماید : « كه زنان را از جنس مردان و از سرشتى نظیر سرشت مردان آفریدهام » ". (19)

البته ناگفته نماند چنین سخنان و تفكراتی ریشه در تورات دارد. در تورات زن و مار نقش اصلى سرپیچى از فرمان خداوند را متحمل هستند و به تبع زن ، آدم نیز داخل این بازى میشود و داستان از باغ عدن و نهى خداوند آغاز میشود .

در كتاب مقدس آمده :

" خداوند آدم را در باغ عدن گذاشت تا در آن کار کند و از آن نگهداری نماید ، و به او گفت : از همه میوه درختان باغ بخور ، بجز میوه درخت شناخت نیک و بد ، زیرا اگر از میوه آن بخوری ، مطمئن باش که خواهی مرد . " (20)

" پس از خلقت آدم و همسرش ، مار كه از همه حیوانات مكّارتر بود به زن گفت : آیا خداوند گفته است از هیچ درخت این باغ نخورید؟ زن گفت :  ما اجازه داریم از میوه همه درختان این باغ بخوریم ، اما خداوند گفته كه از میوه درختى كه در میان این باغ است نخورید و آن را لمس نكنید ، مبادا بمیرید ، مار گفت : حتما نخواهید مرد زیرا خداوند میداند روزى كه از آن بخورید چشمان شما باز میشود و مانند خداوند میان نیك و بد را تشخیص خواهید داد.

زن دید كه آن درخت براى خوراك ، نیكو و براى چشمها، هوس انگیز است و براى معرفت دار شدن ، پسندیده است . از میوه آن گرفت و خورد و به شوهرش هم داد ، چشمان هر دو گشوده شد ، دانستند كه عریاناند . برگهاى درخت انجیر را به هم دوخته ، وسیله سترعورت براى خویشتن ساختند.

" سپس مورد خطاب خداوند قرار میگیرند كه چرا از آن درخت خوردند كه آدم جواب داد : این زن كه یار من ساختى از آن میوه به من داد ، من هم خوردم . آنگاه خداوند از آن (زن) پرسید : این چه كارى بود كه كردى ؟ زن گفت: مار مرا فریب داد ، آنگاه خداوند هر سه را مجازات مینماید . " (21)

شبیه چنین قضاوتی در انجیل هم دیده می شود.

هبوط آدم

جد تو آدم بهشتش جای بود    قدسیان كردند بهر وی سجود

یك گنه ناكرده گفتندش تمام      مذنبی مذنب برو بیرون خرام

تو طمع داری كه با چندین گناه      داخل جنت شوی ای روسیاه

آدم از میوه ممنوعه تناول كرد. آیا آدم مرتكب گناهی شد؟ آیا خروج از بهشت، نتیجه این گناه و تخطی بود؟ برای جواب، ابتدا باید گفت: میوه ممنوعه چه بود؟ و چرا منع شده بود؟ در آموزه های تورات و انجیل به تفصیل در این موضوع سخن گفته شده است. هر كدام را كه بررسی كنیم به تناقضی می رسیم.

داستان زندگى حضرت آدم(علیه السّلام) در تورات و قرآن مجید آمده است. در هر دو كتاب اشاره به گناهى شده كه این شخصیت مرتكب شده و در زندگى او و نسلش تأثیرگذار بوده است. از ظاهر الفاظ تورات برداشت مى شود كه تأثیر فورى گناه آدم این بود كه او آگاهى و معرفت پیدا كرد; اما خداوند او را مجازات كرد و او را از باغى كه در آن بود اخراج كرد و زندگى او را سخت گردانید. خلاصه داستان در تورات باب پیدایش چنین است: در وسط بهشت دو درخت بود یكی درخت شناخت نیك و بد و یكی درخت جاودانگی. آدم و حوا از خوردن هردو درخت منع شده بودند. تا اینكه شیطان حوا را و او آدم را فریفت و آنان از درخت شناخت نیك و بد خوردند در نتیجه نسبت به بدی ها و نیكی ها آگاهی و علم پیدا كردند. در سابق ایشان برهنه بودند ولی دركی از زشتی آن نداشتند ولی با خوردن این میوه به زشتی برهنگی عالم شدند ... خدا بر درخت دیگری نگهبان قرار داد تا نكند اینان این بار هوس خوردن این میوه را كرده و در بهشت جاودانه شوند و برای اینكه مطمئن شود از درخت جاودانگی تناول نكنند ایشان را از بهشت بیرون راند. و این بود خلاصه و مضمون داستان در تورات. مطابق این روایت آدم گناهی نكرده و اثر این تخطی سقوط نبوده بلكه نوعی پیشرفت و علو است. از طرفی در این روایت، خدا دشمن آدم است تا ابلیس (نعوذ بالله) چون ابلیس باعث شد آدم و حوا درك و شناخت عالی تری بدست آورند و حتی می خواست ایشان جاودانه شوند ولی خدا مایل به پیشرفت و جاودانگی آدم نبود.

 در عین حال، در بخش هایى از عهد جدید و نیز الاهیات مسیحى، از گناه آدم و نتایج آن تفسیرى خاص شده است. بر اساس این تفسیر، با گناه آدم سرشت او و نسلش گناه آلود شد، به گونه اى كه او قدرت و قواى خود را از دست داد و نتوانست به تنهایى براى نجات و رستگارى خود كارى انجام دهد. این مطلب در اناجیل همنوا نیامده است. تنها از آموزه های دو انجیل پولس و یوحنا است ولی باید اعتراف كرد این اعتقاد از ارزش بالایی در میان مسیحیت برخوردار راست

 اما در قرآن مجید داستان بدین گونه مطرح شده كه آدم گناهى مرتكب شد، اما خداوند از ابتدا به او گفته بود كه اگر چنین كنى، زندگى تو سخت و مشقت بار مى شود. آدم بعد از گناه، توبه كرد و خداوند او را بخشید ولی اثر وضعی این تخطی همان بود كه قبلا هشدار داده شده بود یعنی ساختار بدن او با زندگى زمینى متناسب شد. او باید به زمین فرود مى آمد. باید توجه نمود قرآن صراحت دارد بر اینكه خدا ایشان را بخشید. پس اگر گناه باعث هبوط می شد، بایستی بعد از قبول توبه ایشان را به بهشت برمی گرداند. در حالیكه چنین اتفاقی نیفتاد.

تكبر شیطان و رجم او

ابلیس به صراحت قرآن از جنیان بود ولی همراه ملائكه و در بین آنان به شمار می رفت. با اینكه دستور خدا به فرشتگان بود "اسجدوا لآدم" ولی ابلیس هم داخل در جمع فرشتگان بود و بنا به قاعده تغلیب، خطاب كلی به فرشتگان بود. تكبر ذاتی ابلیس دهن باز كرد و او را به ورطه نابودی كشاند. تمام داشته ها و اندوخته های خود را باخت. باید اعتراف كرد صفات زشت و رذایل اخلاقی پنهان، روزی به كف آب می آید و همه چیز را ویران می كند. لذا در كتب اخلاقی به اصلاح قلب و تصفیه آن از صفات زشت اهمیت وافری داده شده است.

تعلیم شیطان به موسی

گویند: در عصر حضرت موسی ـ علیه السلام ـ، روزی ابلیس نزد حضرت موسی ـ علیه السلام ـ آمد و گفت: «می‌خواهم هزار و سه پند به تو بیاموزم». موسی ـ علیه السلام ـ او را شناخت و به او فرمود: «آن چه كه تو می‌دانی، بیشتر از آن را من می‌دانم، نیازی به پندهای تو ندارم». جبرئیل ـ علیه السلام ـ بر موسی ـ علیه السلام ـ نازل شد و عرض كرد: «ای موسی! خداوند می‌فرماید: هزار پند او فریب است، اما سه پند او را بشنو». موسی ـ علیه السلام ـ به ابلیس فرمود: «سه پند از هزار و سه پندت را بگو!»

ابلیس گفت: «1. هر گاه تصمیم بر انجام كار نیكی گرفتی، در انجام آن شتاب كن و گرنه تو را پشیمان می‌كنم؛ 2. اگر با زن نامحرمی خلوت كردی، از من غافل نباش كه تو را به عمل منافی عفت وادار می‌نمایم؛ 3. هرگاه خشمگین شدی، جای خود را عوض كن، و گرنه موجب فتنه خواهم شد.

اكنون كه تو را سه پند دادم (به تو حقّی پیدا كردم) در عوض، از خدا بخواه تا مرا بیامرزد.»

موسی ـ علیه السلام ـ خواسته ابلیس را به خدا عرض كرد، خداوند فرمود: «شرط آمرزش شیطان آن است كه به كنار قبر آدم ـ علیه السلام ـ برود و خاك قبر او را سجده كند.» حضرت موسی ـ علیه السلام ـ فرمان خدا را به ابلیس ابلاغ كرد.

ابلیس كه هم چنان در خودخواهی و تكبر غوطه‌ور بود، گفت: «ای موسی!‌ من در آن هنگام كه آدم ـ علیه السلام ـ زنده بود، بر او سجده نكردم، چگونه اكنون حاضر شوم كه بر خاك قبر او سجده كنم؟!».(22)

در خواست های آدم (علیه السلام) در مقابل شیطان

آدم به زمین آمد ولی با كوله باری از تجربه. زهر وسوسه ابلیس تا ابد كامش را تلخ كرده بود. حالا آدم دریافته كه دشمنی بی گذشت بنام ابلیس در كمین او و فرزندان او نشسته است. لذا به فكر چاره جویی افتاد.

امام باقر علیه السلام فرمود: چون حضرت آدم علیه السلام شنید شیطان برای فریب او به جای عباداتی كه كرده ، حاجاتی را از خداوند خواستار شده و به او عنایت كرده ، عرض نمود: پروردگارا! شیطان را بر من و اولادم مسلط كردی ، خواسته های او را بر آوردی كه درباره من و اولادم بود. پس به من و اولادم چیزی عنایت فرما تا بتوانم در مقابل مكر و حیله های او خود را حفظ نمایم . خطاب شد: (شیطان از من خواست) تو هم از من بخواه ؛ زیرا هم چه بخواهی به تو می دهم و حاجات تو را هم برآورده می كنم . آدم علیه السلام عرض كرد: خدایا! من خیر و صلاح خود و اولادم را از تو می خواهم . تو خود دانا و بزرگواری ، هر چه صلاح می دانی برای ما قرار بده ، خطاب رسید: ای آدم ! از برای تو و فرزندانت در دنیا چند چیز قرار دادم تا در مقابل حاجات شیطان باشد: اول این كه ، هرگاه تو و اولادت قصد معصیتی كنید و آن را انجام ندهید، گناهی برایتان نوشته نمی شود. دوم ، هرگاه قصد معصیتی نمودید و آن را انجام دادید، تا هفت ساعت شما را مهلت می دهم ، اگر به فكر افتادید و توبه نمودید، باز برای شما نوشته نمی شود. و اگر بعد از هفت ساعت توبه نكردید فقط یك گناه برایتان نوشته می شود. سوم ، اگر قصد بندگی و كارهای نیك كنید، ولی موفق نشوید و آن را انجام ندهید، یك ثواب برای شما نوشته می شود. چهارم ، اگر بر آن شدید كه عبادت و كار خیری كنید و موفق هم شدید و آن را انجام دادید، ده حسنه و ثواب برایتان نوشته می شود. چنان چه می فرماید: من جاء بالحسنه فله عشر امثالها و من جاء بالسیئه فلا یجزا الا مثلها؛ هر كس كار نیكی انجام دهد، ده برابر به او پاداش داده می شود و هر كس ‍ كار بدی انجام دهد، جز به همان مقدار كیفر داده نمی شود.. آدم گفت : پروردگارا! فضل وجودم و كرم تو زیاد است ، آن را بر من و اولادم زیادتر فرما و ما را مورد لطف و كرم خود قرار ده . پنجم ، خطاب شد: ای آدم ! برای فرزندانت قرار دادم ، اگر گناه و معصیتی نمودند و بعد پشیمان شدند و استغفار كردند گناهان شان را بیامرزم . ششم ، هرگاه تا روز قیامت از تو فرزندی زاده شود - و دین دار و خداشناس ‍ باشد - در برابر هر یك از فرزندانت ، ملكی از ملائكه را (در مقابل اولادان شیطان) قرار می دهم تا او را از شر فتنه شیطان و اولادش حفظ نمایند. هفتم ، عرض كرد: پروردگارا! لطف و كرم خود را بر ما بیفزا و ارزانی ده ، خطاب شد:ای آدم ! توبه را از برای ایشان قرار دادم و تا روح در بدن آنها است و هنوز به سینه و گلویشان نرسیده ، طلب استغفار كنند واز گناهان خود توبه نمایند، توبه ایشان را می پذیرم . هشتم ، گفت : خدایا! بخشش های خود را بر ما زیاد فرما. خطاب شد: ای آدم ! (اگر باز گناهانی باقی ماند یا فراموش كردند كه توبه كنند) در قیامت همه گناهان آنان را می بخشم و می آمرزم و از كسی باكی ندارم ؛(زیرا حاكم خودم هستم و قدرت به دست من است و كسی در آن جا دخالتی ندارد) قرآن درباره این كه خداوند همه گناهان را در قیامت می بخشد، می فرماید: قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمه الله ، ان الله یغفر الذنوب جمیعا؛ (ای پیامبر!) به آنها بگو: ای بندگان من ، كه بر خودتان اسراف و ستم كرده اید از رحمت خداوند نومید نشوید كه خدا همه گناهان را می بخشد (كه او بخشنده و مهربان است ). وقتی خداوند به حضرت آدم علیه السلام خطاب نمود و فرمود: همه گناهان بندگان را در قیامت می بخشم و می آمرزم . آدم خوش حال شد و عرض كرد: همین ها ما را كافی است و به آنها راضی شدم. (23)

نظریه تكاملی و قرآن

سوالی كه می ماند بر سر نظریه خلقت تكاملی است. این نظریه گرچه قبلا هم با غنوان ترانسفورمیسم وجود داشت و تاریخ آن به قبل از میلاد می رسد؛ ولی با تحقیقات و ارائه مجدد چارلز داروین بطور جدی مطرح شد و خیلی از دانشمندان طرفدار این نظریه اند. ناگفته نماند دانشمندان در مورد خلقت انسان نظریات مختلفی دارند ولی نظریه اخیر در عصر حاضر  شهرت بیشتری نسبت به بقیه پیدا كرده است. این نظریه با آموزه های عهد عتیق و جدید در تعارض آشكار است. لذا مشكلات جدی برای هر دو طرف شروع شد ولی چون از قرون وسطی گذشته بود بنابراین سلطه كلیسا بر علم نبود. ارباب كلیسا سعی در توجیه برآمدند البته هر فرقه ای از مسیحیت به شكلی خاص. ولی این مشكل لاینحل باقی ماند. فلیب گوس (1815 - 1888 م) طبیعى دان انگلیسى بر این بود كه خداوند, به همه آن سنگواره ها (فسیلها) نقش دو پهلو و غلط انداز داده است تا ایمان انسان را بیازماید.

در مقابل این نظریه، نظریه ثبات یا فیكسیسم قرار دارد. این نظریه تا سال 1826 تقربیا تنها نظریه حاكم بود و حتی بعد از تاریخ یاد شده و ظهور نظریه داروین از استحكام آن كاسته نشد. چون نظریه داروین بین دانشمندان و پژوهشگران علوم تجربی و زیست شناسی مورد نقد جدی قرار گرفت و پاسخ های قانع كننده به سوالات و انتقادات داده نشد.

نكته بسیار مهم

كتب عهد عتیق و جدید دستكاری شده و دستخوش تحریف شده اند. برخی مطالب آنها،درست و برخی نادرست است. نكته بسیار مهم این است: مطالب درست این كتابها ضرورتا كلمات و جملات وحی نیست. چون كه بنا به شهادت تاریخ این كتابها در مقاطعی از بین رفته و بار دیگر كتابت شده لذا مفهوم بجا مانده بر ذهن دانشمندان دینی، مبنای كتابت بوده نه عین جملات. شاید به نظر شریفتان ، این موضوع زیاد مهم نباشد ولی اعجاز حروف و كلمات قرآن نشان می دهد علوه بر مفهوم، ظاهر كلمات و جمله بندی كتای وحی نیز اعجاز است. بدین سبب، هیچ وقت ترجمه اثر زبان اصلی را نخواهد داشت.

نوع جملات قرآن و كلمات بكار رفته در آن برخی مواقع مفهوم دیگری علاوه بر مفهوم اصلی را داراست. در یك كلمه قرآن به لحاظ ادبی، معجزه است.

گرچه نظر كلی قرآن بر آفرینش دفعی و نظریه ثبات است نه تدریجی و تاملی؛ ولی در آیه زیر به نظر می رسد سری نهفته است:

« و اذ قال ربك للملائكه انی خالق بشرا من صلصال من حما مسنون – فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین»  (24)

خدا صرف خلقت آدم را مستوجب سجده فرشتگان نمی داند لذا می فرماید هرگاه آدم را موزون و متناسب ساختم و از روح خویش بر آن دمیدم مستوجب سجده است و شما برآن سجده كنید. شاید «و اذا سویته» دال بر زمانی است طولانی از خلقت نخستین تا تكامل او و به شكل انسانی رسیدن.

در كل باید گفت روح كلی آیات قرآن بر خلقت دفعی است ولی نظریه خلقت تكاملی تضادی با قرآن ندارد.

بازگشت به موضوع دعا

بحث مهدویت و مباحث مربوط به آن از زمان غیبت كبری تاكنون بین تمامی شیعیان و حتی اهل سنت مورد گفتگو و بررسی قرار گرفته است و این مختص علمای ایشان نیست بلكه صحبت در مورد چگونگی غیبت و چگونگی ظهور و برپایی دولت عدل، نقل همه مجالس بوده و هست. اما همانطور كه در قضیه خلقت آدم ، معلومات غیر مستند، منبعی برای تجزیه و تحلیل و ارائه نظر و باروری اعتقادات قرار گرفته؛ چه بسا برخی اعتقادات و باورهای ما در مورد حضرت مهدی علیه السلام و ظهور ایشان ، مستند  نبوده و ریشه قرآنی یا روایی ندارد. به همین جهت است كه مباحث مهدویت برای عده ای موجب انحراف شده و برخی بدان بهانه سر از كوچه های بهائیت یا تفكرات انجمن حجتیه در آورده اند. در دوران آخرالزمان بایستی دوباره به قرآن رجوع كرد و بر آن اتكا نمود.

پی نوشت :

1.بقره30 – 2.بقره 35 – 3.اصول كافی ، ج 2، ص 247 – 4.طه 118و119 – 5.بقره 35 – 6.بقره 36 – 7.بقره 36 – 8.بقره 30 – 9.ترجمه تفسیر المیزان ،ج1، ص 212 – 10.اعراف – آیه 19 – 11.همان – 12.سوره طه – آیه 117 – 13.سوره اعراف – آیه 20 – 14.سوره بقره – آیه 36 – 15.سوره اعراف – آیه 22 – 16.سوره بقره – آیه 36 – 17.سوره اعراف – آیه 23 – 18.سوره بقره – آیه 37 – 19.مرتضى مطهری، نظام حقوق زن در اسلام/ ص 152 – 20.تورات – سفر پیدایش – باب 2 – آیات 15 تا 17 – 21.همان – باب 3 – آیات 1 تا 14 – 22.همای سعادت، ص 206 – 23.شیطان در كمین گاه، نعمت الله صالحی حاجی آبادی – 25.حجر27-28



نوع مطلب : شرح دعای ندبه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
foot pain
سه شنبه 14 شهریور 1396 07:36 ق.ظ
Whoa! This blog looks exactly like my old one!
It's on a entirely different topic but it has pretty much the
same layout and design. Wonderful choice of colors!
Can better posture make you taller?
دوشنبه 30 مرداد 1396 09:04 ق.ظ
Very nice post. I just stumbled upon your weblog and wished
to say that I've truly enjoyed surfing around your blog
posts. After all I will be subscribing to your feed and I hope you write again very soon!
http://deonnavokes.hatenablog.com/
سه شنبه 17 مرداد 1396 08:00 ق.ظ
Hi there i am kavin, its my first time to commenting anywhere, when i read this article i thought i could
also create comment due to this brilliant paragraph.
piquantstyle6531.exteen.com
یکشنبه 15 مرداد 1396 08:16 ق.ظ
Greetings! Very helpful advice within this article! It is the little changes that make the biggest changes.

Thanks for sharing!
BHW
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 07:03 ب.ظ
Howdy! I could have sworn I've been to this blog
before but after browsing through some of the post I realized it's new to me.

Anyways, I'm definitely happy I found it and I'll be book-marking and checking back frequently!
BHW
چهارشنبه 23 فروردین 1396 11:32 ب.ظ
If you wish for to take much from this piece of writing then you have to apply these methods to your won web site.
حسابدار
چهارشنبه 3 آبان 1391 01:26 ق.ظ
برام تازگی داشت و البته طبق معمول پر از موضوعات تازه.. به خصوص پندهای ابلیس به حضرت موسی
پیروز باشید
یونس
سه شنبه 2 آبان 1391 12:35 ب.ظ
قالَ الاْمامُ الباقر - علیه السلام - : إنَّ الْمُؤْمِنَ أخُ الْمُؤمِنِ لا یَشْتِمُهُ، وَ لا یُحَرِّمُهُ، وَ لا یُسییءُ بِهِ الظَّنَّ.
«تحف العقول، ص 221»
امام محمد باقر - علیه السلام - فرمود: مؤمن برادر مؤمن است، باید او را دشنام ندهد، سرزنش و بدگوئی نكند، و او را از خوبیها محروم نگرداند، و به او بدگمان نباشد.
سلام : شهادت آن امام همام بر شما تسلیت باد. ان شالله خدا به همه ی ما توفیق برادران دینی واقعی بودن را عطا کند.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر