تبلیغات
لحظات من ، نظرات من - زلزله مهیب

زلزله مهیب

نویسنده :باقر
تاریخ:یکشنبه 22 مرداد 1391-08:44 ق.ظ

یادم هست وقتی برای اولین بار سوار هواپیما شدم به حقارت و ضعف انسان پی بردم وقتی در میان زمین و آسمان وارد چاله ها می شدیم و بالهای هواپیما دچار لرزش می شد. و زمانی که از اوج آسمانها به زمین می نگریستم که انسانهای ریز با خانه ها کوچک در تکاپو هستند... هرکس خود را کسی می داند ولی از این بالا هیچ کس، کسی نیست.

بسیار بیشتر از آن احساس ، دیروز به سراغمان آمد. زلزله شدیدی را دیدیم. خیلی ها هراسان به خیابانها دویدند. آنهایی که در طبقات بالای آپارتمان ساکند مجال بیرون دویدن ندارند. برخی تلاش می کردند بیرون بیایند گرچه وقتی بیرون می آمدند که همه چیز تمام شده بود. حداقل خود را تسکین می دادند. برخی در داخل خانه و زیر چهارچوب دربها مراقب خود بودند و نظاره گر قدرت طبیعت یا همان سنت الهی.

زلزله به حدی شدید بود که هر آن احتمال شکاف و ریزش دیوار ها و سقف بود. هر از چندگاهی صدای افتادن وسایل خانه طنین انداز می شد.

1. به عینه دیدیم که انسان ضعیف است ولی خود را قوی می پندارد. یا رب ارحم ضعف بدنی.

2. در بحبوحه زلزله هیچ قدرتی جز قدرت خدا کارساز نیست. باور کردیم قدرتهای انسانی لحظه ای زانو می زنند و دلمان ناخودآگاه متوجه خدای عزیز و قوی می شود. یعنی فطرت خداپرستی.

3. گرچه توصیه های ایمنی و بکاربستن آنها تا حدودی موثر است ولی هیچ تضمینی برای نجات از مرگ نیست. اولین خبر فوتی زلزله: در یکی از شهرستان های استان آ.شرقی، مردی هراسان از خانه بیرون پرید و به گمان خود از مرگ رهید ولی با خودرویی تصادف کرد و در دم جان داد.

4. اکثر مردم مناطق زلزله زده، دیشب به خانه نرفتند و در پارکها و فضای سبز و ... چادر زدند و شب را صبح کردند. چرا؟ برای امان ماندن از مرگ. آیا از اجل حتمی هم می توان گریخت؟ کی به خود خواهیم آمد؟

5. روستاهای شهرستان اهر، هریس، ورزقان (یا همان منطقه ارسباران) مناطق عقب مانده و توسعه نیافته هستند لذا اکنون تعداد کشته ها از مرز 250 نفر گذشت ولی احتمال بالا رفتن تلفات تقریبا قطعی است. واین امتحانی است برای دیگران که چطور بنی آدم اعضای یک پیکرند.



نوع مطلب : روزمره 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
foot pain
سه شنبه 14 شهریور 1396 09:57 ق.ظ
Simply desire to say your article is as astonishing.
The clearness on your publish is simply cool and that i could think you are
an expert in this subject. Well along with your permission allow me to clutch
your feed to keep up to date with forthcoming post. Thanks a million and please keep up
the gratifying work.
laurindaangle.hatenablog.com
یکشنبه 15 مرداد 1396 09:35 ق.ظ
Wow! In the end I got a web site from where I can truly take useful information concerning my
study and knowledge.
مبهوت
دوشنبه 23 مرداد 1391 02:24 ق.ظ
بازم حیرانم ازین حکمت

خیلی خیلی برام جالب بود،تو اتاقم پشت رایانه نشسته بودم و احساسش کردم،نمیدونم برا چی ولی خیلی خونسردانه رفتم حیات خونمون و بقیه اهل منزل رو صدا زدم.باهم راجع بهش حرف زدیم و بهشون درباره دومیش(پس لرزش)اخطار دادم.بعدیش که اومد چندتا وسایل اتاقم ریختن پایین،بازم رفتیم حیاط.نمیدونم چطور بگم،(روسیاهم ازین گفته ام)برا چند لحظه خدارو با تمام وجودم احساس کردم انگاری تمام لحظه های زندگیم منتظر همچنین اتفاقاتیم.
آره خدا هیچ اتفاق بدی رو نصیب هیچ بنده اش نکنه.اما چی میشه همیشه بدون اینکه اینجور اتفاقا سرمون بیاد به یادش باشیم.{وای و وای بر من}آیا باید با بروز چنین اتفاقاتی او را درک و احساس کنیم؟؟؟
منم متاسفم و به خانواده های داغ دیده تسلیت میگم.
یه سوال:آیا تمام ماهیت و سرّ این پیامدها،مرگه؟
یاحق
پاسخ باقر : البته که نه. آخرش مرگه
حسابدار
یکشنبه 22 مرداد 1391 11:32 ق.ظ
سلام
با تمام وجودم به خاطر این رخداد متاسفم
فقط می تونم بگم خداروشکر که سالم هستین.
خدا رحم کنه به خانواده هایی که عزیزانشون رو از دست دادند.
و این واقعیته که از مرگ گریزی نیست..
پاسخ باقر : ممنونم. خدا قسمت هیچ بنده ای نکند. تازه فهمیدم اهالی بم چه کشیدند.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر